For the first and last time پارت ۵

خب خب سلامممم
واقعیتش بخاطر همه موضوعاتی که همتون میدونید من فعالیت نکردم
ولی خب دیدم یکم حمایت شد از پیجم و واقعا خیلی خوشحال شدم بین این همه مشکلات
و خب گفتم ادامه بدم و شاید این یکم دلخوشی باشه برای هممون

تهیونگ ویو:
زنگ زدم جیمین و منتظر جوابش شدم
بعد سه تا بوق جوابمو داد
این علامت جیمینه(-)
-الو؟
+سلام حوصله مقدمه چینی ندارم هرچیزی که میگمو با دقت گوش‌کن و وسط حرفم نپر
-چته یواش بابا باشه
+همین الان گفتم وسط حرفم نپرر
-باش بگو سریع دیگه
+تهیونگ قضیه رو براش تعریف
میکنه
-همین. بود کارت؟
+اره تا فردا اوکیش کن
-حله فقط ردیاب کشتی؟من میگم خودشونم ردیابی کنیم که بفهمیم هر ثانیه کجان
+هرکاری میخوای بکنی بکن فقط گند نزن
-باشه
+بدون خدافظی قطع کردم و رفتم سراغ کارایی که باید تا اخر شب تموم میکردم

ویو ا/ت:
با حس کوفتگی و سرگیجه و منگی چشمامو باز کردم
توی یک جایی بودم که خیلی خیلی خیلی تاریک بود از شدت گرد و غبار بدجوری سرفم گرفته بود
بعد از حدود نیم ساعت که دیگه جونی برام نمونده بود انقدر سرفه کردم یکیو اومد تو
خیلی بزرگ بودش و لباس مشکی وپوشیده بود
یه لیوان اب دستش بود گفت:بخور سردرد شدم از صدای سرفه هات
ات:بدون توجه به حرفش لیوانو گرفتم یجوری سرکشیدم انگار اب ندیدمم
اقاهه:یواش بابا همش مال خودته
ا/ت:واقعیتش جون حاضر جوابی رو نداشتم ولی یه چیزی فکرمو درگیر کرده بود
شما کی هستید؟؟اصلا برای چی منو اوردی اینجا هااا
@هیشش ببر صداتو‌ خودت بعدا میفهمی
*یعنی که چی خودت بعدا میفهمی ها؟؟؟منو اوردی اینجا که چی؟
@بدون توجه به حرفای ات رفت بیرون و درو بست و قفل کرد
*هرچقدر تلاش کردم که درو باز کنم باز نشد کلی جیغ و داد کردم ولی واقعا هیچ نتیجه ایی نداشت
دختر ترسویی نبودم ولی خاطرات پارسال داشت از جلوی چشمام رد میشد
نمیدونستم چیکار باید بکنم از شدت استرس و ترس نفهمیدم چیشد که بیهوش شدم


#دختره و اوردیش؟
@بله ارباب داخل اتاقه
#اوکی درو باز کن کارش دارم
در باز شد ولی انتظار چیزی که دیدمو نداشتم
دختره بیهوش افتاده بود وسط اتاق
#چیکارش کردی مگه نگفتم سالم میخوامشش(با داد)؟؟؟
@قربان بخدا تا یکم پیش حالش خوب بود من کاری نکردم قربان
#بدون هیچ حرف اضافهه ایی تیر زدم وسط کلش و مغزش پخش زمین شد
دیدگاه ها (۱)

عشق خیانت انتقام

چند پارتی (درخواستی)

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

پارت پنجــــم -- نکنه با اون دوست دخترش 😭ــ خب رسیدیم ــ رس...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط