پارت پنجــــم

پارت پنجــــم

-- نکنه با اون دوست دخترش 😭

ــ خب رسیدیم

ــ رسیدیم ؟؟؟

ــ آره بدو پیاده شو

ــ آمم باشه

پیاده شدم و همراه تهیونگ وارد رستوران شدیم . تهیونگ سراغ میزمون رو گرفت و اونا گفتن که : قربان مهمونتون هم رسیده

ــ ☁️ 👈🏻 وایییی این مهمونه کیه ؟؟؟؟؟

رسیدم به ی میز و خب ی مرد بود آخیششش دختر نبود چییییییییییییی

-- تووووو‌‌

ــ الان نباید اینو من میگفتم خانم محترم ؟؟

ــ الان این چه فرقی می‌کنه ؟ 😠🙂‍↔️ تهیونگ ایشون کیه ؟

_ برادرم

__ چییییییییییییی 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

ــ اه بسه دیگه دختر چقدر جیغ جیغ می‌کنی تهیونگ چرا اینو آوردی اینجا ؟

ــ هیچی دوست داشتم با هم آشنا شید 😏😌😌😌

ــ برادر عزیزمممم این چه لبخندیه ؟؟؟ من اینو میشناسممم‌ 🤨😤😩😵‍💫

ــ کوک حواست باشه با ات‌ دعواتون نشه من الان میام

ــ ات‌ (زمزمه)

ــ چی گفتی !؟ 🤨🤨

ــ هیچی هیچی چی میخورید ؟

ــ آمممممم من از رسمی بودن خیلی خیلی متنفرم بگو ات‌ باشه ؟؟

ــ باشه ات‌ تو هم بگو کوک

ــ اوکی کو..... دین دین دین ( تلفن )

ــ ببخشید من اینو جواب بدم

ــ حتما حتما

۵ دقیقه بعد

ــ 😳😳😳😳

ــ چی شده ات‌ خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ــ ......

ادامه ندار........‌ نه ادامه دارد اما در فصل بعد 😜☕

خب درسته فصل اول تموم شد میدونم کوتاهه ولی خب باید اینجا تموم میشد ۴ روز پیش آپ زده بودم اما انگار نرفت تو پیج و خب الان متوجه شدم 🍓🐾🫧
دیدگاه ها (۰)

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

چند پارتی تهیونگ

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

𓆩 پارت ۳۶ 𓆪 🖤ات درِ اتاق را بست و به جیمین خیره شد.ـ «خب؟ چر...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط