{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مرا آنقدر آزردی

تو مرا آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی
باز می آید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم نه!
میروم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است
سخت بیمار شده است
تو بمان در شهرت
دیدگاه ها (۴)

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم‌کوچ کنم از شهرتبکنم دل ز دل چون سن...

تو مرا آنقدر آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت بکنم دل ز دل چون ...

.تو مراآنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چون...

.تو مراآنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چون...

تو مرا آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت بِکَنَم دل زِ دل چون سنگ...

تو مراآنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چ...

و مرا آنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرتبکنم دل ز دل چون ...

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت ...بکنم دل ز دل چو...

تو مرا...آنقدر آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط