تو مرا آنقدر آزردی

تو مرا آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت ...
بکنم دل ز دل چون سنگت، تو خیالت راحت....
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت ....
تو به من میخندی
و به خود میگویی:باز می آید و میسوزد از این عشق ولی....
برنمیگردم ،نه!
میروم آنجایی ک دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد....
تو بمان!
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد بی روح شده است !
نیش و خنجر شده است!
دیدگاه ها (۰)

اعتماد نکن هرگز حتی به چشمات

من بعداز تو گوشه ای از تنهایی نشستم فقط بیاد تو اشک میریزم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط