#عشقـم فـکرشـو بکـن

#عشقـم فـکرشـو بکـن
تـــا یه چنـد ماهـه دیگه #محـرم میـاد...
بعـدش واسـم یه #چـادر مشکـی نـاز بگیـری
یه عـالمه واسـه قده #کوچـولوم بخنـدی و بگی:
# کوچولوجان چـادرو باید برات کوتاهـش کنیـم تا اندازه #قـدت بشـه
بعـد من کلی #غرغر کنم و قهـر کنم بات.
وقـتی #چـادرو میـزاری رو سـرم و میـگی:
آخ من برای ساداتم غش کنم...
باهم بریـم تو #دستـه های سینهـ زنی.
بری تو جمـع آقایـون و سینـه بزنی
و من #محـو سینه زدنت باشـم
و از آقـا امام حسیـن تو دلـم بخـوام که همیشـه #خوشبـخت باشیـم.
چـقدر اون روزا #قشنـگ میشه آقاییم#دوست دارم
دیدگاه ها (۲)

#Part67سهراب(یاشار)ساعت ۶ عصر ...بالاخره قبول کردم . نمیخواس...

پارت "۲"

𝑺𝑯𝑬 𝑰𝑺 𝑨 𝑪𝑹𝑰𝑴𝑰𝑵𝑳 シ︎❤︎ 𝕡𝕒𝕣𝕥 ⑦

_سناریو_

کیمیاگر p3*یک ماه بعد*^جیمین^صبح که چشمام و باز کردم دیدم تو...

Anya x Damian پارت۳۵

بابایی من

#تب_مژگان 28اما من به این عکس العمل و حرف مژگان توجه نکردم.....

پارت 42 رمان عشق ابدی**(این پارت از زبون سعید هستش)***روزا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط