{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۹

پارت ۳۹

تهیونگ برای اولین بار کمی نرم‌تر جواب داد:

ته: گفتم خوبه.

آت لبخند کوچیکی زد. 🌷

آت: باشه.

چند ثانیه سکوت شد... ✨

بعد جونگکوک دستش رو بالا برد.

جونگکوک: خببب! کسی نمی‌خواد درباره مسابقه بعدی حرف بزنه؟ 😭🏁

جین خندید.

جین: آره، لطفاً قبل از اینکه یکی دیگه اعتراف کنه. 😂

جیا زد روی بازوی جین.

جیا: تو هم دیگه! 😭

همه کمی خندیدن.

حتی آت هم لبخند زد. 🦋

اما ته...

هنوز ساکت بود. 🌙

و خودش هم نمی‌فهمید چرا با شنیدن اعتراف لیام، آن‌قدر به‌هم ریخته بود.

فقط یک چیز را می‌دانست:

دیدن آت کنار لیام، برایش اصلاً عادی نبود.

و این چیزی بود که بیشتر از همه از آن

جونگکوک: خوب نوبت کیه دوباره؟ 👀

جیا: من میگم خودت، کوک، ته، آت... من.

لیام: آره خوبه. منم با آت میرم، مواظبش باشم.

تهیونگ که تا آن لحظه مشغول گوشی‌اش بود، گوشی رو گذاشت توی جیبش.

ته: لازم نیست.

لیام: چرا؟

ته: چون آت خودش می‌تونه.

لیام: می‌دونم. می‌خوام مواظبش باشم.

ته: نیازی نیست.

جونگکوک با چشم‌های گرد به تهیونگ نگاه کرد. 👀

جونگکوک: تو از آت تعریف کردی؟! 😭😂

همه خندیدن.

ته: خفه شو.

هیون‌وو: اووووو! بالاخره یه حرف خوب از دهنت دراومد! 😂

ته: بسه.

آت خندید. 😂🦋

آت: خب حالا یه چیزی بدید بخوریم. 😭

لیام: بیاید بریم یه چیز بخوریم، برگردیم ادامه بدیم.

همه: اوکی! ✨

همه رفتن و خوراکی گرفتن.

چند دقیقه بعد، دور هم نشسته بودیم و مشغول خوردن بودیم. 🍿🥤

جین با خنده گفت:

جین: چرا انقدر ساکتین؟ 😂

نامجون: هیچ‌کس به اندازه تو و جیهوپ انرژی نداره.

آت: دقیقاً. 😂

هیون‌وو ناگهان پرسید:

هیون‌وو: شما پسرا دوست‌دختر ندارین؟ 👀

اعضا با هم:

اعضا: نه والله. 😂

هیون‌وو نگاهش رو برد سمت تهیونگ.

هیون‌وو: ته، تو چی؟

ویو آت:

تا اینو گفت، ناخودآگاه به ته نگاه کردم. 👀

داشت بهم نگاه می‌کرد.

برای چند ثانیه نگاه‌هامون به هم گره خورد... 🫣

اما خیلی سریع نگاهش رو برگردوند و گفت:

ته: نه، ندارم.

هیون‌وو: کسی رو دوست داری؟ 👀

ته: ......

هیون‌وو: کجاییی؟ با توام! 😂

ته: شروع نشه.

آت با خنده گفت:

آت: دایی، برام زن‌دایی نمیاریی؟ 😂🌷

هیون‌وو: نمی‌دونم کیو بیارم.

آت: من یکیو سراغ دارم. 😏

هیون‌وو: کیو؟

آت یه نگاه به جمع کردم.

آت: اممم... 👀

جونگکوک: وایسا... نکنه... 😭😂

آت: دقیقاً. دایی، با چند سال اختلاف سنی موافقی؟

هیون‌وو: نمی‌دونم، خودم که ۲۶ سالمه.

آت: نظرت راجع به ۹ سال اختلاف سنی چیه؟

هیون‌وو: چی؟! 😳

لیام: کیو میگی؟ 👀

تهیونگ: آت، کیو میگی؟

آت: امممم... 😭

آت هنوز لبخند روی لبش بود، اما قبل از اینکه چیزی بگه—

لیام: وایسا! مسابقه چند دقیقه دیگه شروع میشه. پاشید بریم! 🏁

آت با حرص خندید.

آت: هوف! نشد بگم! 😭😂

همه سوار ماشین شدیم. 🚗💨

چند دقیقه بعد...

۱...

۲...

۳...

شروع! 🏁🔥

ویو آت:

من از همه جلو افتادم. 😌🏁

اما یه چیزی عجیب بود.

اون ماشین...

خیلی مشکوک بود. 👀

هر بار که سرعت می‌گرفتم، دوباره خودش رو به من نزدیک می‌کرد.

با خودم گفتم:

آت: چرا این انقدر میاد نزدیک من؟... 😟

ویو ته:

این ماشین کیه؟

خیلی مشکوک می‌زنه. 👀

چشمم رو ازش برنداشتم.

انگار اصلاً قصد نداشت از آت فاصله بگیره.

ویو آت:

دوباره ماشینش رو آورد نزدیک من.

این بار خیلی نزدیک‌تر. 😳

آت: وای...

سعی کردم مسیرم رو عوض کنم.

اما اون هم همون لحظه مسیرش رو تغییر داد.

قلبم تندتر می‌زد. 💓

آت: این دیگه تصادفی نیست...

چند ثانیه حواسم به آینه پرت شد.

فقط چند ثانیه...

که—

صدای بوق بلندی از پشت سرم شنیدم. 📢

برگشتم سمت آینه...

و ماشین مشکی با سرعت داشت مستقیم به سمتم می‌اومد. 😳🚗

آت: وایسا...

حواسم پرت بود که...

صدای برخورد بلندی همه‌جا رو پر کرد. 💥🏁
ادامه داره ....
پارت بعد چی میشه حدساتونو حتما بگید
دیدگاه ها (۱۶)

𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚ویو آتصدای همهمه‌ی بچه‌ها...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط