#پارت241

#پارت241


وسایل رو، رو میز گذاشتم و از آشپزخونه بیرون اومدم خودمو پرت کردم رو کاناپه!!

با یادآوری حرفای حسام پوزخندی رو لبام نشست پس مهسا هم مثله بقیه دختراست دروغگو و فریبکار...

ولی اخه چرا ؟! مهسا که اینطوری نبود ؟! چشمامو محکم رو هم گذاشتم

خسته شدم از این همه مشغله ذهنی !! خسته ... ولی چه میشه کرد!


بهتره یکم استراحت بدم به خودم از وقتی که ایران اومدم هیچ جا نرفتم ، یک هفته میخوام از شرکت و مهسا دور باشم ... آره این بهترین کاره!!


**********************


نگاهمو دوختم به ساحل ، دو روز میشد که اومدیم شمال من ، کیوان و کتی ... واقعا به این سفر نیاز داشتم

با قرار گرفتن دستی رو شونه م نگاهمو از ساحل گرفتم و دوختم به کیوان که لبخندی زد و گفت :

چیه داداش چرا این روزا انقدر تو فکری ؟!

پوزخندی زدم : ولش !

کیوان: چی چیو ولش داداش من که میدونم بخاطر کی تو این حال افتادی .


رو به روش قرار گرفتم و ابرویی بالا انداختم : کی ؟!

مرموز گفت : مهسا

پوزخندی زدم : هیچم اینطور نیست!

کیوان: من اگه تو رو نشناسم باید برم بمیرم! چی شده آرش ؟ با من حرف بزن و خودتو خالی. کن !
نگاه مو به زمین دوختم ! پوفی کشیدم رو ماسه ها نشستم و کیوان هم کنارم...
دیدگاه ها (۱)

کپشن مهمه🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و یک میخواستم دستمو عقب بکشم ...

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 05""""""""""""""""""""...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

p2همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که با صدای رورا به خودم ا...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط