هم نوا با خاطرات من بیا

هم نوا با خاطرات من بیا
می رویم آنجا که می خندد خدا
روزگار عاشقی یادش بخیر
گریه و دلبستگی یادش بخیر
دلبری از جنس باران داشتیم
صحبتی در جمع یاران داشتیم
هر شب از خواب فراغش سوختیم
سوختیم و عاشقی آموختیم
رنگ رویاهای ما , آبی بود
وعده گاه عشق , مهتابی بود
کوچه ی مهتابی ما مست بود
کوچه ی شهر دلم بن بست بود
از هوای ابر بی رنگ می شدیم
جمعه بعدازظهر, دلتنگ می شدیم
رفت آن روزان خسته خاک شد
رد پای عاشقی ها پاک شد
ای شریک عشق و رویای محال
باز برخیز و مرا با خود بیار
مثل تو, اینجا کسی زیبا نیست
چشمه سار چشم کس , دریا نیست
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

از هوای ابر بی رنگ می شدیم جمعه بعدازظهر, دلتنگ می شدیم رفت ...

همچنان خیس زشوق بارانبهترین لحظه اوجبهترین لحظه این پاییزیتی...

اول قصه ی ما :یکی بود و یکی بود ، زیر گنبد کبود جای عاشقی نب...

کوچه ی ما پرازکوچه بن بست بود...معلوم نبوداین همه کوچه بن بس...

لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواببین ساعات ۷:۰۰ ...

🔶از محمد حسین فهمیدهتا محمدحسین عابدی#محمدحسین_فهمیده، نوجوا...

+ اوایل دهه 70..کی یادش میاد...*تو نیمکت ها باید سه نفری می ...

✍ از ما کهنه سربازان ، برای #نسلهای_آینده❗ :▪ و اگر دوباره...

ما دهه شصتیا نسلی هستیم که درصورت بروز شیطنت بیش از حد

سه زﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻨﻨﺪ :ﻣﺎﺩﺭﻡ ، ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺗﺼﻮﯾﺮﺵ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﻭ ﺳﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط