همچنان خیس زشوق باران
همچنان خیس زشوق باران
بهترین لحظه اوج
بهترین لحظه این پاییزی
تیرگی ، ابر و باد و باران
بعد آن گم شدن
در خیالی دور دست
بعد هم , ویرانی از
رگبار تند واژه ها ست
پس تو ای ابر بدان
بی گمان باز بریز
نا تمام باز ببار
که به روزی خاموش
که گرفته خورشید و هویدائی تو
و غبار خاکی بر دل شوریده
فقط از ریزش تو پاک شود
همچنان باز ببار
تا که آن شاعر بیچاره ی خیس
قطره ای در چشمش
پیچشی در قلبش
گیرد از تو الهام
که به تصویر کلام
در تداعی , صورتگر شعر
بنویسد آنرا
بلکه آرام بگیرد ، لختی
همچنان درد فرورفته
در اعماق وجود
و در اندیشه ای بی مرز
بیابد که چرا؟
اینچنین فصل خزان
که همه رونق آن
حزن غمناک فرو رفتن در تنهائیست
رنگ بام و ّبرِ
کوچه سار شعرش
رنگی از شیدائیست
پس چرا زیبا نیست
چه کسی می گوید :
که خزان ،
فصل بغض آسمان
فصل عشق و فصل جان
زیبا نیست
از چه رو رویا نیست
چشم دل گر بگشائی
دیده از عشق بنمائی
بی کران ، زیبایست
یک بغل شیدائیست
همچنان خیس زشوق باران
با دلم می گویم
بهترین لحظه اوج
لحظه ای پاییزی است …
شهزاد
بهترین لحظه اوج
بهترین لحظه این پاییزی
تیرگی ، ابر و باد و باران
بعد آن گم شدن
در خیالی دور دست
بعد هم , ویرانی از
رگبار تند واژه ها ست
پس تو ای ابر بدان
بی گمان باز بریز
نا تمام باز ببار
که به روزی خاموش
که گرفته خورشید و هویدائی تو
و غبار خاکی بر دل شوریده
فقط از ریزش تو پاک شود
همچنان باز ببار
تا که آن شاعر بیچاره ی خیس
قطره ای در چشمش
پیچشی در قلبش
گیرد از تو الهام
که به تصویر کلام
در تداعی , صورتگر شعر
بنویسد آنرا
بلکه آرام بگیرد ، لختی
همچنان درد فرورفته
در اعماق وجود
و در اندیشه ای بی مرز
بیابد که چرا؟
اینچنین فصل خزان
که همه رونق آن
حزن غمناک فرو رفتن در تنهائیست
رنگ بام و ّبرِ
کوچه سار شعرش
رنگی از شیدائیست
پس چرا زیبا نیست
چه کسی می گوید :
که خزان ،
فصل بغض آسمان
فصل عشق و فصل جان
زیبا نیست
از چه رو رویا نیست
چشم دل گر بگشائی
دیده از عشق بنمائی
بی کران ، زیبایست
یک بغل شیدائیست
همچنان خیس زشوق باران
با دلم می گویم
بهترین لحظه اوج
لحظه ای پاییزی است …
شهزاد
- ۵.۰k
- ۲۴ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط