{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام 🎀🧸

سیلام 🎀🧸
بریم برای پارت گذاری ؟
بزن بریمممممم

ویو«نامجون»
با صدای ساعت رو میز عسلی کنار تختم بلند شدم یه نگاهی به ساعت کردم که ساعت شش نیم بود ، چونکه حموم رفتم دیگه نیازی به حموم نداشتم ، رفتم دست و صورتمو شستم ، کارهای مربوطه رو کردم ،یه لباس (عکسشو میزارم) خوب پوشیدم و موهامو با ژل زدم بالا، با عطر مخصوص خودم یه دوش گرفتم ، کفش هامو پوشیدم، سویچ ماشینو برداشتم با همراه گوشیم ، دوباره نگاهی به ساعت کردم که ساعت ۷ بود ، از اتاق اومدم بیرون رفتم سوار ماشین لامبورگینیم شدم و راه افتادم به سمت بار ....
دیدگاه ها (۴)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

فیک تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط