رومان عشق پنهانی (پارت1)
از زبان سونیک 💙
من تازه وارد دنیایه بازیگری شدم و هنوز خیلی معروف نیستم و امشب برای اولین فیلمی که بازی کردم به یه مهمونی دعوت شدم..... کار هام رو کردم و رفتم به مهمونی تیلز مدیر برنامه هام بود
تیلز :یه نفر تو اوتاق منتظرت هست
سونیک :باشه
رفتم به اتاق یه مرد با کت و شلوار سیاه وایساده بود
شدو:سلام من شدو ام میخواستم ببینم میتونید تو فیلم من بازی کنید
سونیک :سلام تو چه فیلمی
شدو :نوشیدنی میل دارین
سونیک:بله
تا نوشیدنی رو خوردم سرم گیج رفت و بی هوش شدم
از زبان شدو❤️
بقلش کردم و رفتم تو ماشین و حدود 30 دقیقه بعد رسیدم جلوی عمارتم بردمش تو اوتاق و گذاشتمش رو تخت کنار تختش یه دست لباس و شلوار گذاشتم با اب و غذا... رفتم بیرون و در اوتاق رو قفل کردم
از زبان سونیک💙
با نور خورشید پاشدم رو تخت بودم اصلا یادم نمیومد که چیشد دیدم کنار تختم یه دست لباس و شلواره ورداشتم و پوشیدم در تراس اوتاقم رو باز کردم دیدم ارتفاش خیلی زیاده ولی پریدم پایین داشتم میرفتم سمت در که نگهبان ها دیدنم سریع فرار کردم که پام گیر کرد به یه سنگ و خوردم زمین دستم زخمی شد خیلی درد داشت و نگهبان ها هم منو گرفتن و بردن پیش همون مردتیکه کت و شلواری.... بردنم تو اوتاقش و نشوندنم رو مبل و رفتن بیرون
سونیک:چرا منو زندانی کردی؟
شدو:چون پدر مرحمت بهم بدهکار بود و تو جبرانش میکنی
سونیک:من پولی که غرض گرفته رو پس میدم
شدو :ولی من پول نمیخوام تو باید.....
دوستان روزی یه پارت میزارم نظری داشتی بهم پیام بده❤️
من تازه وارد دنیایه بازیگری شدم و هنوز خیلی معروف نیستم و امشب برای اولین فیلمی که بازی کردم به یه مهمونی دعوت شدم..... کار هام رو کردم و رفتم به مهمونی تیلز مدیر برنامه هام بود
تیلز :یه نفر تو اوتاق منتظرت هست
سونیک :باشه
رفتم به اتاق یه مرد با کت و شلوار سیاه وایساده بود
شدو:سلام من شدو ام میخواستم ببینم میتونید تو فیلم من بازی کنید
سونیک :سلام تو چه فیلمی
شدو :نوشیدنی میل دارین
سونیک:بله
تا نوشیدنی رو خوردم سرم گیج رفت و بی هوش شدم
از زبان شدو❤️
بقلش کردم و رفتم تو ماشین و حدود 30 دقیقه بعد رسیدم جلوی عمارتم بردمش تو اوتاق و گذاشتمش رو تخت کنار تختش یه دست لباس و شلوار گذاشتم با اب و غذا... رفتم بیرون و در اوتاق رو قفل کردم
از زبان سونیک💙
با نور خورشید پاشدم رو تخت بودم اصلا یادم نمیومد که چیشد دیدم کنار تختم یه دست لباس و شلواره ورداشتم و پوشیدم در تراس اوتاقم رو باز کردم دیدم ارتفاش خیلی زیاده ولی پریدم پایین داشتم میرفتم سمت در که نگهبان ها دیدنم سریع فرار کردم که پام گیر کرد به یه سنگ و خوردم زمین دستم زخمی شد خیلی درد داشت و نگهبان ها هم منو گرفتن و بردن پیش همون مردتیکه کت و شلواری.... بردنم تو اوتاقش و نشوندنم رو مبل و رفتن بیرون
سونیک:چرا منو زندانی کردی؟
شدو:چون پدر مرحمت بهم بدهکار بود و تو جبرانش میکنی
سونیک:من پولی که غرض گرفته رو پس میدم
شدو :ولی من پول نمیخوام تو باید.....
دوستان روزی یه پارت میزارم نظری داشتی بهم پیام بده❤️
- ۱۶.۰k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط