و ما #زمستان دیگری

و ما #زمستان دیگری
سپری خواهیم کرد
با عصیان بزرگی که
درون ماست و تنها چیزی
که #گرم مان نگه می دارد
آتش #مقدس امیدواری است... #ناظم_حکمت #یاسمین #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور را ک...

🤍🩺 به نام فرشتگانِ سپیدپوش…پرستار، روایتِ عاشقانه‌ی انسانیت ...

"ای آیه‌ی مکرر آرامش! میخواهَمَت هنوز"#بنام_عشق عشق، امن‌تری...

از پلاک تا بلاگ؛ فتح خاک با فتح ذهن!دیروز خاکریز، امروز ذهنه...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

گاهی آدم‌ ها تمام عمرشان را کنار کسی می‌گذرانند که سهم حضورش...

بره، در حالی که مریم همزمان سعی می‌کند آن را نگه دارد؟ این ا...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

الاغی که اسیر شد. 🐴 از خاطرات عباس رحیمی رزمنده:در یک منطقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط