پارت ۲۰:

(ببینید کی بعد از یک قرن پارت گذاشتهه🍓همونطوری که میدونید بخاطر امتحانات دستم بستس،اما پیجو فالو داشته باشید که بعد امتحانات هر روز فعالیت میکنم🌸))
.
.
.
ا/ت:
خب،هیچ ایده ای ندارم که توجی راضی میشه یا نه،پس باید از متود های خودم استفاده کنم
از لای دیوار یه نگاهی به نشیمن میندازم،پرده های نازک سفید،مبل های کرمی که دور تا دور هم چیده شدن،و یه فرش کوچیک که بینشون پهن شده با یه میز چوبی و تلویزیون رو به روش،آشپزخونه ی متصل به نشیمن،که با کانتر جدا شدن،اما هنوزم میتونم ببینمش
داره آشپزی میکنه،خب ا/ت،نگران نباش،همیشه جواب میده
سوسکی وارد صحنه میشم و به دراماتیک ترین شیوه ی ممکن خودمو میندازم روی مبل
"آخ آخ آخ چقد دستم درد میکنه..."
یه نگاهی به آشپزخونه میندازم،هیچی
فک کنم نشنید
صدامو بلند تر میکنم
"آخخخخخخ چقد دستم درد میکنه!"
روشو بر میگردونه سمتم
+هوم؟پمادتو زدی؟خون ریزی داره؟
"اومدم خیلی درد میکنه اصلا نمیتونم دستمو تکون بدم!الهی منننن!"
به طرف من قدم میزنه و کنارم میشینه
+بزار چکش کنم
بانداژ دور دستمو آروم آروم باز میکنه
+هنوز سر بازن...وقتی بهت میگم کار نکن بخاطر همینه
"اوم..."
و شروع میکنه تمیز کردن شون
"طفلکی من،چقددد گناه دارم،نه؟"
ابروشو با تعجب بالا میندازه
+تو که از منم کت و کلفت تر بودی،اینا از کجا میاد یهو؟
"من یه یتیم طفل معصومم خیلییی گناه دارم...ولی اگه مثلا هاا مثلا دوست صمیمیم میومد اینجا یه چند روزی میموند من خیلییی حالم بهتر میشد!"
یه ثانیه مکث میکنه،و بعد شروع میکنه قهقه زدن
+بگو همه ی این لوس بازیا از کجا میومد!چه خبره؟رو راست بگو
"خبب...میشه دوستم بیاد اینجا بمونه...؟"
دست از خندیدن بر میداره و شروع میکنه فکر کردن
وقتی که فکر میکنه ابرو هاشو یکم تو هم میره و چشماش تیز میشه،اینجوری جذاب تره
...چی؟دارم چی میگم با خودم؟
با شنیدن صداش به خودم میام
+اینجا خونه ی منه...مطمئنم درک میکنی چقد این تصمیم میتونه سخت باشه برای من،مگه نه؟مخصوصا که من خیلی آدم خجالتی و درونگرایی ام
چشمک میزنه
مردک کسافت داره حیله خودمو روی خودم انجام میده
چشمامو توی حدقه میچرخونم
"تو که همیشه یه دختر- بیخیال،چی میخوای؟"
+آ باریکلا! دوستت میتونه تا وقتی که میخواد اینجا بمونه،اما تو تا بعد از رفتنش وقت داری که جواب قاطعانتو بهم بگی،برای منم سخته،نمیتونی یه مردو برای همیشه توی دوراهی بزاری
پاک یادم رفته بود که قراره بهش جواب بدم. انقد توی فکر بودم اصلا به جوابم فکر نکرده بودم
الان یه هفته شده،اونم منتظره
آهی میکشم
"درسته...قبوله"
+خیلیم خوب،قدم دوستت روی چشممه
لبخند میزنم
"ازت ممنونم..."
ا/ت،چیزی نیست،فقط یه پیشنهاده،هزار تا مثلشو حل و فصل کردی،اینکه چیزی نیست
آیا واقعا دوسش دارم؟
نکنه ازم سو استفاده کنه؟
اگه جواب منفی بدم خیلی جو بینمون بد نمیشه؟
اگه اخراجم کنه چی؟
اگه جواب مثبت بدم و بعدش بهم بزنیم چی؟من نمیخوام بیکار شم!
ای وای
سخت تر از چیزیه که فکر میکردم

#انیمه #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #جوجوتسو_کایزن #جوجوتسوکایزن #توجی #زنین #گوجو_ساتورو #گوجو #مگومی #وانشات #فنفیکشن #فن_فیکشن #فیکشن #کیوت #کیپاپ #بی_تی_اس #بیتیاس #بلکپینک #بلک_پینک #داستان #رمان
دیدگاه ها (۳۲)

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو باچیرا پارت ۱

سناریو سو پارت دوم

سناریو هانما پارت اخر

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

سناریو کورو پارت یک

سناریو ایزانا پارت ۱

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط