‌عکس هایت را که دیدم ، گریه کردم سوی چشمم تار شد

‌عکس هایت را که دیدم ، گریه کردم سوی چشمم تار شد
خاطرات تلخ و شیرین گذشته بر سرم آوار شد

زیر باران از فراقت مویه کردم ، غم صدایم را شنید
بی تو تنها همدم من لحظه لحظه دود یک سیگار شد

کوچه و باران و چتر و انعکاس شرشر احساس تو
شور و حال لحظه های روز اول لحظه ای تکرار شد

امتداد بُهت من در انعقاد آن نگاه شور و شر
چشم خیسم خیره بر آفاق بی بنیاد یک دیوار شد

چون سرابی دیدمت از دور و اما لحظه ای غایب شدی
تا قیامت سهم من از بودن تو هاله ای زنگار شد

می شود یک لحظه بر گردی که یکبار دگر بینم تو را
لامروّت ، خاطراتت در گلوی خشک من انبار شد

لعنتی من عاشقت هستم نمی فهمی چرا حال مرا
شرح حال شاعر دیوانه نُقل محفل بازار شد

قصه ی اصرار من ، انکار تو این التماس آخرم
یک مترسک سُخره ی جوجه کلاغ زشت گندمزار شد

می روی ، باشد برو ، گاهی ولی از شاعرت یادی بکن
عاشقی با یال و کوپالش فقط یک نقطه از پرگار شد

ای ثریّا شهریارت همچنان از هجر میگوید غزل
کان شررهای فراقت بر سرم یکباره آتشبار شد
دیدگاه ها (۴)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۶نگاهمو تند و ناخودآگاه به ل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

روزی که آمدی و پای در خلوتم نهادی ..روزی که برای اولین بار ق...

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!همی...

#باران❣#تقدیم به یگانه محبوبم❤#تو به خودیِ خود شور و شوقی بر...

#باران❢#تو به خودیِ خود شور و شوقی برایِ زندگی.همون دلیلی که...

پارت ۸ ( عکس پارت خیلی خوبه )

خاطرات یک آرمی فصل ۶ پارت ۳۲(بچه ها رمان اروتومانیا و رمان د...

خاطرات یک آرمی فصل ۶ پارت ۴۷- اه... پس همتون میرید! اونوقت م...

. #او_یکزن#قسمت_پانزده#چیستا_یثربینفهمیدم کی خوابم رفت و چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط