{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شیطان گفتم لعنت بر شیطان

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!»
شیطان لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می‌خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده‌ام می‌گیرد.»
پرسیدم: «مگر چه کرده‌ام؟»
گفت: «مرا لعنت می‌کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده‌ام.»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می‌خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده‌ای. نفس تو هنوز وحشی است. او تو را زمین می‌زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره‌ای؟!»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»
دیدگاه ها (۱)

بیه حسرة حسرة المحد #خطبهة من ترید تناجی ربهه تگله ربی وتستح...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط