{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم از دلــــــــم شایـــــــد که دل شادان کند

مینویسم از دلــــــــم شایـــــــد که دل شادان کند
یاد رویت مرهمی بــــــر آن غـــــــم هجران کند

مینویسم تا کـــــــــه جمله هـر کـــدام از عاشقان
بشنوند و خوانــدن آن چشمشان گـــــــــریان کند

 هـــــــــر زمان امید دارم بــــــر وصالت میرسم 
غافل از آنـــــــــم فراقت این دلـــــــــم نالان کند

 ترسم این عمــــر از غمت روزی به پایانش رسد 
آرزوی وصل تـــــــو چشم مرا حیـــــــران کند

 من که عمـــری عشق را بیهوده می انـــــگاشتم
 فاش گویم کاین تــــــــــــواند درد من درمان کند 

ماهروی خوب من در دل غــــــــم عشق تو بود
 شاید آن روزی کــــه بیند دیــــــــده ام تابان کند

گــــــرچه میدانم به مشتاقی رویت مانـــــــده ام
می رسد موعود دیـــــــــــدارت سرم سامان کند 

کاش میشد زنــــــــــدگی اینقدر تلخی ها نداشت
تا تواند دل، غــــــــــم هجر تــــــــو را پنهان کند
دیدگاه ها (۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

عاشقانه های شبنم

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط