نگاهم کن که دلتنگ توام ...
نگاهم کن که دلتنگ توام ...
بانوی من ........ لطفاً .
پریشانم ...
بیا دستی بکش بر موی من لطفاً .
تو سردت می شود ...
خوابت میآید ... استرس داری ،
سرت را زودتر بگذار ...
........... بر بازوی من لطفاً .
بد است این نور ،
نور ِ مستقیم ِ آفتاب ِ بد !
تو خورشیدم شو و ...
چشمی بچرخان سوی من لطفاً .
چرا این مبلها ...
اینقدر بی رحمانه دور از هم ؟!!!
بیا بنشین کمی نزدیکتر ...
پهلوی من لطفاً .
شبیه کوچه ای بی عابرم ،
انگشتهایت را ...
بگو تا رد شوند ...
از لابلای موی من لطفاً .
ندارد بالش اصلاً این هواپیما ،
تو مثل ماه ...
سرت را باز هم بگذار ...
.......... بر زانوی من لطفاً .
نمی خواهم بخوابم ،
دوست دارم دستهایت را ...
ببینم ، این پتو را هی نکش ...
......... بر روی من لطفاً .
من از استاد دانشگاه بودن ...
خسته ام بنشین ،
به جای این همه شاگرد ...
رویاروی من لطفاً .
بیا و در لباس ،
میهماندار هواپیما ...
بگو : این چشم ! این لبهام !
این گیسوی من ! لطفاً ...!
خودت خم شو نگاهم کن ...
.................. ببوس آهسته نازم کن .
بگو امشب بنوش از قهوه ...
با لیموی من لطفاً .
ببر با خود درون باغ ،
....... یک افسانه خوابم کن .
بگو خنجر بساز ...
از گوشۀ ابروی من لطفاً .
شکارت می کنم گم می شوی ...
با گریه می گویم :
پری ! برگرد ...
سمت شیشـه ی جادوی من لطفاً !
شکارت می کنم ...
خون تو را در کاسه می نوشم ،
تنت مِه می شود کم کم ...
بخواب آهوی من ! لطفا ...
من از این «ارتفاع پست» ،
می ترسم تو با من باش ...
شبیه ماه بنشین تا سحر ...
پهلوی من لطفا .
بانوی من ........ لطفاً .
پریشانم ...
بیا دستی بکش بر موی من لطفاً .
تو سردت می شود ...
خوابت میآید ... استرس داری ،
سرت را زودتر بگذار ...
........... بر بازوی من لطفاً .
بد است این نور ،
نور ِ مستقیم ِ آفتاب ِ بد !
تو خورشیدم شو و ...
چشمی بچرخان سوی من لطفاً .
چرا این مبلها ...
اینقدر بی رحمانه دور از هم ؟!!!
بیا بنشین کمی نزدیکتر ...
پهلوی من لطفاً .
شبیه کوچه ای بی عابرم ،
انگشتهایت را ...
بگو تا رد شوند ...
از لابلای موی من لطفاً .
ندارد بالش اصلاً این هواپیما ،
تو مثل ماه ...
سرت را باز هم بگذار ...
.......... بر زانوی من لطفاً .
نمی خواهم بخوابم ،
دوست دارم دستهایت را ...
ببینم ، این پتو را هی نکش ...
......... بر روی من لطفاً .
من از استاد دانشگاه بودن ...
خسته ام بنشین ،
به جای این همه شاگرد ...
رویاروی من لطفاً .
بیا و در لباس ،
میهماندار هواپیما ...
بگو : این چشم ! این لبهام !
این گیسوی من ! لطفاً ...!
خودت خم شو نگاهم کن ...
.................. ببوس آهسته نازم کن .
بگو امشب بنوش از قهوه ...
با لیموی من لطفاً .
ببر با خود درون باغ ،
....... یک افسانه خوابم کن .
بگو خنجر بساز ...
از گوشۀ ابروی من لطفاً .
شکارت می کنم گم می شوی ...
با گریه می گویم :
پری ! برگرد ...
سمت شیشـه ی جادوی من لطفاً !
شکارت می کنم ...
خون تو را در کاسه می نوشم ،
تنت مِه می شود کم کم ...
بخواب آهوی من ! لطفا ...
من از این «ارتفاع پست» ،
می ترسم تو با من باش ...
شبیه ماه بنشین تا سحر ...
پهلوی من لطفا .
- ۳.۹k
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط