#عشق در نگاه او
#عشق در نگاه او
part 6
در که باز شد دوتا مرد هیکلی وارد شدن بهم زول زدن و گفتن
•به به بالاخره خانم خوشگله بیدار شدن
+شما کی هستین بگیددددد
•داد نداریم که اما الان باید ببریمت پیش رئیس و اون همه چی رو بهت میگه دختر جون
+من با شما هیچ جا نمی یام
•مگه دسته خودته
+(رو کول مرده 😅) ولم کنیدددددد منو کجا میبریددددددد با شما هستم
•داد نزن وگرنه.....
+وگرنه چی 😳
•ولش کن دیگه صدات نمیاد
ویو اتاق @
•آقادختراومد
☆......
•آقا میشه بیایم داخل
☆بیا داخل
•آقا اوردیمش بفرمایید
☆خب دیگه می تونی بری
•چشم 🤓
☆پس بالاخره بیدار شدی خانم
+تو کی هستی و با من چی کار داری??
☆باشه میگم ولی تو از این به بعد دیگه اینجا هستی و زندگی میکنی فهمیدی (داد)
+ ا... رـ... ه
☆چرا به تته پته افتادی 🧐
+ ببخشید ترسیدم یه ذره
☆خب ببین دختر جون بابات تورو بابت دست مزد به من داده فهمیدی تمام
+چییییییییی بابامممم😳
☆بله حالا هم برو بیرون
☆آجومااااااااا
«بله اقا
☆بیا اینو ببر بهش کار بگو و مشغولش کن
«چشم اقا. بیا دخترم باهام
+چشم (با بغض) 🥺
ویو سالی @
داشتیم میرفتیم پایین که بغض گلومو خفه می کرد خیلی بد بود خیلی 😢
تو خودم بودم که با صدای آجوما به خودم اومدم
«دخترم.....
ادامه دارد .........
part 6
در که باز شد دوتا مرد هیکلی وارد شدن بهم زول زدن و گفتن
•به به بالاخره خانم خوشگله بیدار شدن
+شما کی هستین بگیددددد
•داد نداریم که اما الان باید ببریمت پیش رئیس و اون همه چی رو بهت میگه دختر جون
+من با شما هیچ جا نمی یام
•مگه دسته خودته
+(رو کول مرده 😅) ولم کنیدددددد منو کجا میبریددددددد با شما هستم
•داد نزن وگرنه.....
+وگرنه چی 😳
•ولش کن دیگه صدات نمیاد
ویو اتاق @
•آقادختراومد
☆......
•آقا میشه بیایم داخل
☆بیا داخل
•آقا اوردیمش بفرمایید
☆خب دیگه می تونی بری
•چشم 🤓
☆پس بالاخره بیدار شدی خانم
+تو کی هستی و با من چی کار داری??
☆باشه میگم ولی تو از این به بعد دیگه اینجا هستی و زندگی میکنی فهمیدی (داد)
+ ا... رـ... ه
☆چرا به تته پته افتادی 🧐
+ ببخشید ترسیدم یه ذره
☆خب ببین دختر جون بابات تورو بابت دست مزد به من داده فهمیدی تمام
+چییییییییی بابامممم😳
☆بله حالا هم برو بیرون
☆آجومااااااااا
«بله اقا
☆بیا اینو ببر بهش کار بگو و مشغولش کن
«چشم اقا. بیا دخترم باهام
+چشم (با بغض) 🥺
ویو سالی @
داشتیم میرفتیم پایین که بغض گلومو خفه می کرد خیلی بد بود خیلی 😢
تو خودم بودم که با صدای آجوما به خودم اومدم
«دخترم.....
ادامه دارد .........
- ۶۶
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط