{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدست عزیـزان چه بـگویـم ؟ گله ای نیست !

ازدست عزیـزان چه بـگویـم ؟ گله ای نیست !
گر هم گله ای هست دگر حــوصــله ای نیست !
سـرگــرم به خود زخــم زدن در همه عمــرم
هر لحظه جـز این دست ، مرا مشغله ای نیست !
دیــری ست که از خانه خـرابـان جهانـم
بر سقف فرو ریـخته ام چلچله ای نیست !
در حسـرت دیــدار تـــو
آواره تـرینـــم...
هر چند که تا منـزل تـو
فــاصــله ای نیست !
بگذشته ام از " خــویـش "
ولی از " تــــو " گذشـتن....
مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست !
سرگشته ترین کشتی دریـای زمانـم
می کوچـم و در رهـگذرم اسـکله ای نیست !
من سلسله جـنبـان سر عـاشـق خویـشم
بر زنـدگی ام سایه ای از سلسله ای نیست !
یــخ بسته زمستــان زمــان در دل بـهمن
رفـتـنـد عزیـــزان و مــرا قــافله ای نیست !


بهمن رافعی
دیدگاه ها (۳)

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست...

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیستگر هم گله‌ای هست، دگر حوصل...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست گرهم گله ای هست، دگر حوص...

ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست گرهم گله ای هست، دگر حوص...

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصل...

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گله ای نیست گرهم گله ای ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط