از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست
گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله‌ای نیست

دیری‌ست که از خانه خرابان جـهـانم
بر سـقـف فرو ریخـته‌ام چـلچله‌ای نیست

در حسرت دیدار تو ، آواره ترینم
هرچند که تا خانه‌ی تو فاصله‌ای نیست

بگذشته‌ام از خود ولی از تو گذشتن
مرزی‌ست که مشکل‌تر از آن مرحله‌ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می‌کوچم و در رهگذرم اسکله‌ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی‌ام سایه ای از سلسله‌ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفـتـنـد عزیزان و مرا قافـله‌ای نیست
دیدگاه ها (۱۰)

عاشقانه ها

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

💔😭🖤🏴یه نخ چادر مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها را به عالم ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

‍🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست...

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوص...

ازدست عزیـزان چه بـگویـم ؟ گله ای نیست ! گر هم گله ای هست دگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط