{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی

تو اگر عدویی چه عجب عدویی

ز حیات بشنو که حیات بخشی

ز نبات بشنو که نبات خویی

تو اگر ز مستی دل ما بخستی

دو سبو شکستی نه دو صد سبویی

تو سماع گوشی تو نشاط هوشی

نظر دو چشمی شکر گلویی

نه دلت گشادم که دگر نگویی

نه چو موت کردم که دگر نه مویی

کدوییست سرکه کدوییست باده

ترشی رها کن اگر آن کدویی

تو خموش آخر که رباب گشتی

که به تن چو چوبی که به دل چو مویی

تو چرا بکوشی جهت خموشی

که جهان نماند تو اگر نگویی
دیدگاه ها (۱)

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی ...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                     نبود بر س...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوش...

بس می‌چکد از جام زمان، رنگ دوروییاز مستی مانده همین کهنه سبو...

سعدی » دیوان اشعار » غزلیاتهزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبو...

@MehrBanooo_2018دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمش...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط