{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم #بخون
دیدگاه ها (۱)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوش...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                     نبود بر س...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر #آتش مُیَسَرم ...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط