{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی، بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام
چون به بهار سر کند لاله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
دیدگاه ها (۳)

چرا رفتی چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه ت...

فعلا بای

شد زغمت خانه ی سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلماز طلب گوهرِ ...

نبسته ام به کس دلنبسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرها رها...

تصنیف حاصل عمربس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم ا...

تصنیف حاصل عمربس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم ا...

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای ...

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

بس که جفا ز خار و گلدید دل رمیده امهمچو نسیم ازین چمنپای برو...

به یاد رفیق قدیمی جناب سیب بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رم...

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام،همچو نسیم از این چمن پای...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط