{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل
میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین
نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

شهریار
دیدگاه ها (۲)

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخ...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیستامان ای سنگدل از درد و ا...

.دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیستامان ای سنگدل از درد و ...

꧁Sᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬ᝪᬼSᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬ᗅᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬Ŋᬼ꧂:...

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پایِ قصر تو ، ، ،به امیدی که مهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط