امام خمینی (ره) یک تنه به جنگ پارادایم خدا مرده است رفت:

امام خمینی (ره) یک تنه به جنگ پارادایم خدا مرده است رفت:
استاد رحیم پور ازغدی با اشاره به جمله ی هنری کسینجر که گفته بود ((امپراتوری انقلاب اسلامی تشکیل شده)) و همچنین با اشاره به جمله ی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا در خصوص اینکه قرن حاضر قرن قدرت نمایی مطلق سه کشور روسیه، چین و ایران خواهد بود، گفت:((در دوره ای که تمام دنیا از عبارت خدا مرده است ))پر شده بود ناگاه امام خمینی یک تنه به مقابله با این نگاه برخاست و اظهار کرد بر خلاف آنچه شما میگویید خدا زنده است و این شمایید که مرده اید و اینچنین بود که خدا به ساحت گفتمان های سیاسی و تمدنی دنیا برگشت. و خدایی که تا دیروز انکار میشد، اعتراف شد.ادبیات خمینی ادبیاتی شبیه به انبیاء بود اما آمریکا و استکبار با عدم فهم صحیح از ادبیات و گفتمان امام راحل، خیال کرد او رقیبی است برای تصرف قدرت و ثروت. امام می گفت ولله من تا به حال نترسیدم.می گفت: با اعتماد به خدا از غرب و شرق نترسید.میگفت: عالم محضر خداست.میگفت: ما مامور به وظیفه ایم، نه پیروزی و حتی زمانی که همه سرخوش از آزادی خرمشهر بودند ، گفت:((خرمشهر را خدا آزاد کرد)).
نگاه امام خمینی این بود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.ایشان وقتی علم مبارزه را با پهلوی بلند کرد گفت: شاه باید برود.گفت صدام باید برود.گفت کمونیسم به موزه های تاریخ پیوسته و گفت اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو سود و همین نگاه بود که بعد از واقعه ی طبس امام فرمود شنهای طبس سربازان خدا بودند...
رئیس جمهور آمریکا نمی توانست این نگاه را بفهمد.ادبیات خمینی برای آنها قابل درک نبود و برای همین بود که کارتر گفت: ما زبان خمینی را نمی فهمیم.مذهب در عصر متاخر غرب بدل به اسطوره و خیال و تخیلی رایج شده بود و در این فضا ناگاه ادبیات و گفتمان امام راحل پدید آمد......
دیدگاه ها (۱)

حجت‌الاسلام‌والمسلمین ماندگاری تبیین کرد؛ پنج شاخص یاری ولی خدا با الهام از سیره حضرت معصومه(س)

-آیه ۴۵ سوره فاطر خیلی قابل تامله! 🫠میگه خدا اگه می‌خواست به...

🔴 شاه مهره های نفوذی آمریکا،انگلیس و صهیونیست در داخل کشور ،...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

روحانی و پروژه قطب سازی دشمن! حسن روحانی، به‌عنوان یکی از چه...

ادامه‌ی پارت قبل درحالیکه موهایش خیس و حوله سانتی بلندی پوشی...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

یک مکث کوتاه یک سوال بزرگ

نواب صفوی

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط