ات صبح روز بعد زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌الملل دانشگاه رساند.

این بار یک پوشه‌ی کامل همراهش بود.

کارشناس پرونده لبخند زد.

— خب، آماده‌ای؟

ا/ت با تردید گفت:

— فکر کنم.

— اول باید بدونی که برای بورسیه نمی‌تونی مستقیماً خودت برای JASSO درخواست بفرستی. این نوع بورسیه از مسیر دانشگاه‌ها انجام می‌شه.

ا/ت با دقت گوش داد.

— یعنی اول باید برای خود برنامه‌ی تبادل انتخاب بشم؟

— دقیقاً.

برگه‌ای را جلوی او گذاشت.

— مرحله‌ی اول، درخواست داخلی دانشگاه خودته. مدارک تحصیلی، ریزنمرات، سابقه‌ی فعالیت‌ها، انگیزه‌نامه و مدارک زبانت بررسی می‌شن. ممکنه دانشگاه مصاحبه‌ی داخلی هم داشته باشه.

ا/ت آرام پرسید:

— و بعد؟

— اگر در مرحله‌ی داخلی انتخاب بشی، دانشگاه می‌تونه تو رو برای برنامه‌ی تبادل معرفی کنه.

ا/ت به فرم نگاه کرد.

— بعد از معرفی، تازه درخواست بورسیه مطرح می‌شه؟

— بله. اگر برای آن دوره بورسیه‌ی JASSO در دسترس باشه و شرایطش رو داشته باشی، دانشگاه نامزدهای واجد شرایط رو بررسی و انتخاب می‌کنه و درخواست مربوط به دانشجوها رو از طریق دانشگاه ارسال می‌کنه.

ا/ت نفس عمیقی کشید.

— پس هیچ تضمینی نیست؟

— نه.

کارشناس خیلی صریح جواب داد:

— حتی اگر برای خود برنامه‌ی تبادل انتخاب بشی، بورسیه به صورت خودکار بهت تعلق نمی‌گیره.

این جمله ا/ت را برای چند ثانیه ساکت کرد.

پس ممکن بود همه‌ی این مراحل را پشت سر بگذارد...

و در نهایت بورسیه را نگیرد.

— معمولاً چه چیزهایی مهمه؟

— عملکرد تحصیلی، سابقه‌ی دانشگاهی، شرایط مالی و شرایط خود برنامه. معیار دقیق انتخاب می‌تونه بسته به دانشگاه و برنامه متفاوت باشه.

ا/ت سرش را تکان داد.

— فهمیدم.

کارشناس فرم دیگری را جلو گذاشت.

— حالا اگر واقعاً می‌خوای اقدام کنی، اول باید مدارکت رو آماده کنی.

ا/ت به فهرست نگاه کرد.

ریز‌نمرات.

گواهی اشتغال به تحصیل.

مدرک زبان.

انگیزه‌نامه.

فرم معرفی دانشگاه.

اطلاعات مالی.

و چند مدرک دیگر.

یک لحظه با خودش فکر کرد:

«من واقعاً دارم برای رفتن آماده می‌شم.»

---

ظهر، ا/ت در کتابخانه نشسته بود و انگیزه‌نامه‌اش را می‌نوشت.

جمله‌ی اول را نوشت.

پاک کرد.

دوباره نوشت.

باز پاک کرد.

بالاخره گوشی‌اش لرزید.

سوکجین:

«زنده‌ای؟»

ا/ت لبخند زد.

«به زور.»

«چی کار می‌کنی؟»

«انگیزه‌نامه.»

«همین الان؟»

«آره. باید توضیح بدم چرا می‌خوام برم.»

چند ثانیه بعد:

«پس بنویس چون می‌خوای تجربه‌ی جدید داشته باشی.»

ا/ت جواب داد:

«خیلی کلیشه‌ایه.»

«پس بنویس چون یه دوست‌پسر خیلی باهوش داری که ازت حمایت می‌کنه.»

ا/ت خندید.

«این قطعاً رد می‌شه.»

سوکجین:

«پس اسم منو حذف کن. حیفه.»

ا/ت گوشی را کنار گذاشت و با لبخند به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه کرد.

اما بعد دوباره جدی شد.

او واقعاً می‌خواست برود.

نه فقط به خاطر رزومه.

نه فقط به خاطر دانشگاه توکیو.

بلکه چون می‌خواست بفهمد تا کجا می‌تواند پیش برود.

چند ساعت بعد، انگیزه‌نامه تقریباً آماده شد.

ا/ت آن را خواند.

این بار دیگر پاکش نکرد.

فایل را ذخیره کرد.

Final_Draft.pdf

و برای اولین بار، احساس کرد این رؤیا دیگر فقط یک پیشنهاد روی کاغذ نیست.

داشت تبدیل به یک تصمیم واقعی می‌شد.

اما هنوز باید از سخت‌ترین مرحله عبور می‌کرد:

مصاحبه‌ی داخلی دانشگاه.

و در آن مصاحبه، قرار بود از او بپرسند چرا باید او را برای این فرصت انتخاب کنند.

ا/ت لپ‌تاپش را بست.

آرام زیر لب گفت:

— خب... بریم ببینیم چی می‌شه.

سه روز بعد، ایمیلی دریافت کرد.

«درخواست شما برای مرحله‌ی مصاحبه‌ی داخلی پذیرفته شد.»

قلبش تندتر زد.

او وارد مرحله‌ی بعد شده بود.

اما حالا دیگر همه‌چیز جدی بود.

خیلی جدی.

🌷 ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

ریاکشن پارت ۲

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط