ادامهی پارت قبل
ادامهی پارت قبل
درحالیکه موهایش خیس و حوله سانتی بلندی پوشیده بود از حمام بیرون آمد اما با دیدن ندیمه ها در اتاق و لباس آماده در دست آنها لحظه ای تعجب کرد : شما اینجا چیکار میکنید ؟
یکی از ندیمه ها که انگار سرپرست آنها بود با احترام گفت : شما تازه عروس هستید باید همیشه آماده باشید
لی آرو ابرو هایش را بالا زد و درحین رفتن سمت تخت گفت : باشه بگو بقیه برن بیرون نمیتونم که اینجوری لباس بپوشم
ندیمه هو بقیه ندیمه ها را بیرون کرد و تنها یه دختر جوان با چهره زیبا و معصوم ماند ندیمه پیر خطاب به لی آرو گفت : ندیمه می ..اشاره ای به دختر جوان کرد ..: از این به بعد ندیمه شما هستند هرجا برید با شما میاد و بدون اطلاع من کاری نمیکنید
لی آرو چشم تو کاسه چرخاند اینجا همه چی دستور بود می تعظیم کرد و با لبخند گفت: مشتاقم که ندیمه شما باشم
آرو تعجب کرد یعنی بخاطر دو رگه بودنش ازش بدش نمی آمد ؟ جالب بود بدش نمی آمد به دوست در این قصر داشته باشه حال من هم اسیر بود سمتش نگاه کرد و گفت : منم مشتاقم می جان
ندیمه هو زن پیر و بد اخلاق سمت آرو نگاه کرد : نباید خودتون حمام میکردین ما شما رو حمام میکردیم و بهتره زود آماده باشید بانوی اول شما رو احضار کردند
لی آرو موهایش را خاروند یعنی قرار بود طوفان به پا بشه برای لباس عروسش، اما هر چی هم که میشد آرو نمیتونست جلوش سر خم کنه نگاه به لباس زیبای روی تخت انداخت باید حسابی به خودش میرسید...
درحالیکه موهایش خیس و حوله سانتی بلندی پوشیده بود از حمام بیرون آمد اما با دیدن ندیمه ها در اتاق و لباس آماده در دست آنها لحظه ای تعجب کرد : شما اینجا چیکار میکنید ؟
یکی از ندیمه ها که انگار سرپرست آنها بود با احترام گفت : شما تازه عروس هستید باید همیشه آماده باشید
لی آرو ابرو هایش را بالا زد و درحین رفتن سمت تخت گفت : باشه بگو بقیه برن بیرون نمیتونم که اینجوری لباس بپوشم
ندیمه هو بقیه ندیمه ها را بیرون کرد و تنها یه دختر جوان با چهره زیبا و معصوم ماند ندیمه پیر خطاب به لی آرو گفت : ندیمه می ..اشاره ای به دختر جوان کرد ..: از این به بعد ندیمه شما هستند هرجا برید با شما میاد و بدون اطلاع من کاری نمیکنید
لی آرو چشم تو کاسه چرخاند اینجا همه چی دستور بود می تعظیم کرد و با لبخند گفت: مشتاقم که ندیمه شما باشم
آرو تعجب کرد یعنی بخاطر دو رگه بودنش ازش بدش نمی آمد ؟ جالب بود بدش نمی آمد به دوست در این قصر داشته باشه حال من هم اسیر بود سمتش نگاه کرد و گفت : منم مشتاقم می جان
ندیمه هو زن پیر و بد اخلاق سمت آرو نگاه کرد : نباید خودتون حمام میکردین ما شما رو حمام میکردیم و بهتره زود آماده باشید بانوی اول شما رو احضار کردند
لی آرو موهایش را خاروند یعنی قرار بود طوفان به پا بشه برای لباس عروسش، اما هر چی هم که میشد آرو نمیتونست جلوش سر خم کنه نگاه به لباس زیبای روی تخت انداخت باید حسابی به خودش میرسید...
- ۲.۸k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط