{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

. ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنایِ من و بیگانه تورا گم کردم

عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

در همان لحظه، همان ثانیه‌ی بی‌تابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانه‌ی ویرانه! تو را گم کردم

شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد
هم‌نفس ! بر سرِ این شانه تو را گم کردم . .
.

تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم"
ای قرارِ دلِ دیوانه تو را گم کردم

آه، ای لحظه‌ی زیبای سرودن از تو !
آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم









جويا معروفي
دیدگاه ها (۴)

گر نیم شبی مست در آغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

.....

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آن که گدایی محبت شده باش...

نمی ترسم از تصادفی سخت در جاده ای برفگیردهنک بزنمو کسی نباشد...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

وارث سایه ها

.......//برده ی زیبا//.......

پارت دهم | نزدیک‌تر از همیشهقلب لیانا محکم به سینه‌اش می‌کوب...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۸: گفتگوی نصفه‌شبچند لحظه هر دو در حیاط س...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط