{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک یادگاری فراموش شده

یک یادگاری فراموش شده
با من همسفر شو
از کوچه ای رد می شوی و او چه مظلومانه در باد می رقصد و خود را به در و دیوار می زند
سیاهی خاطره ی تلخ او و کوچه هنوز به رخمان کشیده می شود
هنوز سیلی...
در...
میخ...
و او که از سر نمی افتد
نه
همه ی شنیده هایت را بگذار تا بگذریم
برویم جلوتر
دختری دوان
گوش های پاره
خون
او خاکی شده یادگار مادر
و دست هایی بر مو
اشک هایت را پاک کن
داستان من اینجا هم نیست
روزی در صفحه ای از تاریخ
تو را چه بی رحمانه از دست اهلت کشیدند و در رقص باد رهایت کردند
ولی تو به مانند همه ی روز های تیره ی تاریخ باز هم ماندی...
انقلاب
جنگ
مرگ
چه واژه های دردناکی
اما تو با آنها هم آشنایی
و در همه روزهای سختمان حضور داشتی
حال اما چه غریبانه سیاهی ات را بر سرت می کوبند و تو را وارث غم می دانند
زیبا یادگار مادر،من اما شادی ام را با تو قسمت میکنم
پرواز کن
و اوج بگیر
بر فراز قله ی زیبایی ها...
بانو پروازت بی خطر...


فاطمه.ا
دیدگاه ها (۳)

عشق یعنی یک خمینی سادگی عشق یعنی با علی دلدادگی عشق یعنی لاف...

من...تو... ما...شانه به شانه...کنارهم...

حسین پناهی ...دلم میخواست های من زیادند..بلندند... طولانیند....

صل الله علیک یا ابالفضل العباسعاشق اگر شدم، اثر چشم های توست...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

رقیه بنت الحسین

پارت ۳۹

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط