عشقی از جنس درد پارت سوم میدونم دیر شد که پارت بعدی رو بز
عشقی از جنس درد پارت سوم میدونم دیر شد که پارت بعدی رو بزارم بجاش امروز براتون دوتا پارت میزارم ات : من برای استخدام کار اومدم تهیونگ : برو تو آشپزخونه قوانین رو از آجوما بپرس ات : چشم رفتم تو آشپزخونه پیش آجوما ات : سلام آجوما : سلام دخترم ات : من برای استخدام کار اومدم اینجا آجوما : خب بشین برات یه چایی بیارم قوانین رو بگم ات: نه ممنون میل ندارم آجوما : باید اینجا به آقای کیم بگی ارباب به دون اجازش نمیتونی بری بیرون صبح ها باید ساعت ۷ نیم بیدار شی و براش صبحانه آماده کنی هم برای آقای کیم و برادر هاش ات : متوجه شدم ولی آقای کیم کی هستن آجوما : واقعا نمیدونی ؟ ات : خوب نه آجوما : ایشون پرقدرتمند ترین مافیای جهان هستن ات : ( پشماش ریخت ) آجوما : خب دخترم بیا اینم کیلید اتاقت ات : مرسی فلش بک به فردا صبح ات : وای ساعت ۸ شد باید ساعت ۷ نیم بیدار میشدم ات همه کاراش رو کرد و به سمت اتاق تهیونگ رفت ات : تق تق تهیونگ : کیه ؟ ات : منم ارباب تهیونگ : بیا تو ات اومد تو تهیونگ : فکر کنم که آجوما قوانین رو دروست بهت نگفت ( عربده ) ات : ب * بخشید ( ترسیده ) تهیونگ : با ببخشیدت چیزی حل نمیشه باید تنبیه بشی ات : ارباب غلط کردم دیگه تکرار نمیشه که یهو تهیونگ گفت :
- ۱۴.۰k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط