بقال

بقال

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت . آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم...

« یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم »
دیدگاه ها (۴)

موی بشکافی به عیب دیگران چو به عیب خود رسی کوری از آن

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

پروردگارا شکر و سپاس تو را سزد که با فضلت نعمتهای بیشماری را...

‏🦊[۱۶:۱۸ ~ ۱۶:۲۱ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟؟صبح تمر...

💠 حضرت آیت الله العظمی امام صادق صدیق صلوات الله علیه :برای ...

#حکایت_قدیمی 🍞 حکایت: نانوا و مشتِ آردروزی روزگاری، نانوایی ...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

امام علی(ع) و دفاع از حق ایرانیان💗روزی امام علی(ع) در کوفه ب...

﷽🔻موقع انتخابات پدرش می‌گفت:مردم گوشت کیلو چنده؟مرغ کیلو چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط