{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه
خرد که قید مجانین عشق می فرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
چه نقشه ها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

آویز پروانه

...در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرسحال شکستگان کمند بلا بپر...

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

چراغ روی تو را شمع گشت پروانهمرا ز حال تو با حال خویش پروا ن...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای...

حاشا که ترک عشق کنم از جفای توگر کُشته‌ای مرا که هلاکم برای ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط