⟦من چه‌ میدانستم بودنَـت،

⟦من چه‌ میدانستم بودنَـت،
ایـن‌هَمه حالِ خـوش دارد!
نمیدانستم وقتی فروغ میگوید
-مرا بپیـچ در حریـرِ بوسـه‌اَت،
چه لـذّتی میانِ پیچیده‌شـدن
در حریرِ بوسه‌هایَـت هست!
آخر از کجا باید میفهمیدم وقتی
آیدا با عنوانِ خـدای‌ کوچـکِ‌ مـن
خوانده میشود، چه حَـضی میبَـرد!
چطور باید درک میکردم در بنـدِ
آغوشِ تو بودن، عینِ رهایی‌ست!
چه میدانستم یک نفر می‌آید و
میتواند بشود شهرَت، کشورَت،
خانواده‌اَت!
من شبیهِ حالِ بودن با تو را،
قبـلِ تـو زندگی نکردم...
اگر این روزهایَم زندگی‌ست، پس
روزهای قبلِ آمدنَت به زندگی‌اَم را
چـه بنامَـم؟! :)🙂♥️✨⟧


#جآنآن
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇12ویو هویج:صدای آب، سکوت حموم رو پر کرده...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط