{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستانی عبرت اموز

داستانی عبرت اموز

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است، پس اوراآزاد کرد،
،پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکندتامرا ازبند رها کنی،، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم،،،
دیدگاه ها (۱۱)

ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ . . .ﺗﻮ ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ: : : " ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼ...

تعاریف بزرگان از زنان دختران ۲ دسته اند : دسته اول آنهایی که...

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟ روز بعد او ...

خدایِ من نه دورِ کعبه استنه در کلیسانه در معبدخدایِ من همینج...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

فوق العاده زیبا! حتما بخونیدپادشاهی درویشی رابه زندان انداخت...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط