دلنوشته “حرف های دلِ من”

دلنوشته “حرف های دلِ من”
نویسنده : مریم خسروی کاربرانجمن نودوهشتیا
مقدمه :
فریادی در گلویم مانده که مانند خرچنگ ؛ تارهای سوتی ام را می فشارد !
شاملو می گفت :
من درد مشترکم ، مرا فریاد کن …
دانلود رمان
اما من می خواهم خود دردهای مشترکم را فریاد کنم و صدایم را به گوش دنیا برسانم .
می خواهم از او بپرسم خسته نشدی این قدر عذابم دادی ؟ برو پیِ کارت جانم !
این دیوانه به قدر کافی درد دارد ، نیازی نیست تو هر روز برایش جنگ جدیدی شروع کنی …
درد را از هر سمتی نوشتم همان درد بود !
اما هر دردی برایم مزه ای جداگانه داشت …
مثل غذایی که چند آشپز با مزه های مختلف درست می کنند .
غذا همان غذاست ! اما مزه اش فرق دارد .
این روزها درد را با تمام مزه هایش امتحان می کنم .
یک روز درد قلبِ شکسته ام را مزه می کنم .
روزی درد قضاوت های نا به جا را …
روزهای بعد و روزهای بعد تر دیگر بی تفاوت می شوم .
از تمام درد های دنیا فقط یک مزه را حس می کنم !
مزه ای از جنس نبود و نیستی … مزه ای که مرا به نابودی می کشاند .
نمی دانم چگونه با درد نبودنت کنار بیایم ؟
چرا قبل رفتن برایم راه چاره ای به جای نگذاشتی ؟
حال بیا قلبم را ببین … ببین که هر تکه اش زیر پای روزگار و مردمان لِه شد .
دیگر مَنی نمانده … هر آنچه هست تویی و تویی و بازهم تو .
یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شش …
اَه . چرا هر چه می شمارم تمام نمی شود ؟
روز ها را نمی گویم جانم
سال ها را می گویم !
مادری فرزندش را دو سال به سربازی می فرستد و می داند که غم دوری از او ، روزی به پایان می رسد .
من تو را یازده سال است که ندارم و می دانم که بعد از این هم نخواهم داشت !



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%ad%d8%b1%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d9%90-%d9%85%d9%86/
دیدگاه ها (۱)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‹ ࡎادق ه...

🎥پیش‌بینی هفت سال پیش رهبر شهید انقلاب در مورد حوادث این‌روز...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

پروانه جان

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط