در کارگه کوزه گری رفتم دوش

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر کوزه خر کوزه فروش

از کوزه گری کوزه خریدم باری

آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم که جام زرینم بود

اکنون شده ام کوزه هر خماری

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه چرح دیدم استاد به پای

می کرد سبو کوزه را دسته وسر

از کله پادشاه واز دست گدای

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که بر گردن یاری بوده است

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم

در ده قدح باده از پیش که ما

در کارگه کوزه گران کوزه شویم
دیدگاه ها (۲)

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوشدیدم دوهزار کوزه گویا و خموشناگاه ...

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموشناگاه...

ناگفته هایِ یک راه ِ نرفته: در کارگه کوزه گری رفتم دوش ...

کوزه ها اثری از استاد محمود فرشچیان کشیده شده در سال 1967 می...

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریموین یک‌دمِ عمر را غنیمت شمریمف...

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریموین یک‌دمِ عمر را غنیمت شمریمف...

مثلِ یک قصه از دل‌ِ تاریخ میاد اینجا،ازین داستان هایی که شای...

یک قطره آب بود و با دریا شدیک ذره خاک و با زمین یکتا شدآمد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط