{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یک‌دمِ عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیْرِ کُهَن درگذریم
با هفت‌هزار سالگان سربه‌سریم

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش
دیدگاه ها (۲)

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریموین یک‌دمِ عمر را غنیمت شمریمف...

مثلِ یک قصه از دل‌ِ تاریخ میاد اینجا،ازین داستان هایی که شای...

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوشدیدم دوهزار کوزه گویا و خموشناگاه ...

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموشناگاه...

اے دوست بیا تا غم فردا نخوریموین یڪدم عمر را غنیمت شمریمفردا...

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فر...

اے دوست بیا تا غم فردا نخوریموین یڪدم عمر را غنیمت شمریمفردا...

اي دوست بيا تا غم فردا نخوريماين يك دم عمر را غنيمت شمريم ...

جامی‌ست که عقل آفرین میزندشصد بوسه ز مهر بر جبین میزندشاین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط