{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم و هستم، دلم چون دفترم خالیس

فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم و هستم، دلم چون دفترم خالیست قلم خوشکیده دردستم
گره افتاده درکارم ، به خودکرده گرفتارم، چنان درخود فروع رفتم ،چه راهی پیش و رو دارم
عزیزان یک ب یک رفتن مراباخود رهاکردن،،
دیدگاه ها (۲)

نگات یادم نمیره که آتیش به جون میزنهنگزرازعشق به سادگی نگزرا...

تاکه رفتی چشمم خیس شد رفتی واین دل آتیش شدرفتی وتما...

میبینی به چه سختی قلبم روبه شونه گرفتم میبینی کلبه ...

...

فقط اسمی به جامانده ازآنچه بودم وهستم دلم چون دفترم خالیست ق...

فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم وهستم دلم ازدفترم خالیست قلم خ...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخیش ک...

فقط اسمی بجامانده ازاون چه بودم وهستمدلم چو دفترم خالیست قلم...

چنان دل کندم ازدنیاکه شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخویشکه...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرا درخیش ک...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهائیست ببین مرگ مرادرخیش ک...

گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارمچنان...

اکبر رسولی:رفیقان یک به یک رفتندمرا در خود رها کردندهمه خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط