فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم وهستم دلم ازدفترم خالیست قل
فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم وهستم دلم ازدفترم خالیست قلم خوشکیده دردستم گره افتاده درکارم به خودکرده گرفتارم چنان درخودفروع رفتم چه راهی پیش رودارم عزیزان یک ب یک رفتن مراباخودرهاکردن فقط درده من بودن گمان کردم که هم دردن.
- ۲.۱k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط