The past is repeated-part 3

فردای ان روز:::
حاضر شدم و از بابا و میا شی و روون خدافظی کردم. سوار ماشین شدم و اقای کانگ منو رسوند به کتابخونه. نماش که خیلی خوب بود برم ببینم بقیه جاهاش چطوره. رفتم داخل یه اجوما پشت بخش پذیرش بود.
سومین:سلام.ببخشید من برای بار اوله میام اینجا. میتونید کمکم کنید؟
اجوما:اره عزیزم. دوست داری به کدوم بخش بری؟این تابلو پشت سرم لیست بخش های مختلفه. بگو کدوم تا راهنمایی ات کنم.
سومین:میخوام برم بخش خوناشام ها.
نمیدونم چرا اون اجوما اولش با تعجب بهم زل زد بعد منو راهنمایی کرد به سمت اون بخش. خداروشکر هیچکس تو اون قسمت کتابخونه نبود. ازش تشکر کردم و اون رفت طبقه پایین. شروع کردم به مطالعه. اینجا همه نوع کتابی رو درباره خوناشام ها داشت.
ویو جونگین:::
اومدم تو دنیا ی انسان ها تا به کتابخونه سر بزنم. وارد کتابخونه که شدم اجوما رو دیدم.
جونگین:سلام اجوما جونم
اجوما:سلام پسرم. خوش اومدی
جونگین:کسی امروز اومده؟
اجوما:فقط یه دختری اومد رفت بخش خوناشام ها.
جونگین:چی؟مگه میشه؟
اجوما:منم خیلی تعجب کردم. فکر کردم الکی گفته ولی بعد مطمعن شدم دیوونه ی خوناشام هاست چون از صبح اومده هنوز تو کتابخونه است.
جونگین:من برم پیشش.
رفتم از پله ها بالا تا برسم به بخش خودمون. تو این چند وقتی که کتابخونه رو ساختیم تعداد خیلی کمی فقط میان بخش خوناشام ها و یه نگاه سرسری میندازن بهش و میرن. انگار ما چه کارشون کردیم. اجوما که گفت این دختره از صبح هنوز تو بخش خوناشام ها مونده تعجب کردم. رفتم ببینم کیه و واقعا انقدر به ما علاقه داره؟!
وارد که شدم دیدم دختره داره سعی میکنه یه کتاب که بالا تر از قدش هست رو برداره. رفتم کمکش(صحنه اکثر کیدراما های😂)ازم تشکر کرد. به نظر سنش کم بود. خب کلا همه ی انسان ها سنشون از من کمتره. کتاب رو بهش دادم اونم رفت نشست پشت یکی از میز ها شروع کرد به خوندن. منم نشستم رو صندلی رو به روییش
سومین:شما مگه نیومدید اینجا کتاب بخونید چرا نشستید منو نگاه میکنید؟
جونگین:من برا کتاب خوندن نیومدم میخواستم ببینم کی انقدر شیفته خوناشام هاست که اومده اینجا.
سومین:علاقه به خوناشام ها چیز عجیبیه؟ اخه اجوما ی اینجا هم تعجب کرد.
جونگین:اخه هیچکس از وقتی این کتابخونه رو زدیم مدت زیادی نمونده اینجا. تو اولین نفری. اممم میای با هم اشنا بشیم؟

#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
دیدگاه ها (۰)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲۲

تکپارتی نامجون. کتابدار دوست داشتنی. مثل همیشه صبح ها پاشدم ...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

عشق خیانت انتقام

چند پارتی از جین

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط