هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_64
پلاستیک رو باز کردم لباس خصوصی کیتی رو از داخلش بیرون کشیدم ..
خیلی خوشگل بود ..
داخل کشوم گذاشتمش بقیه پلاستیک رو زیر تخت هول دادم ..تا کسی نبینه آبروم بره‌‌..
اسباب بازی هامو بیرون کشیدم.‌.
کلی بازی فکری و پازل برام خریده بود ..
ولی کسی نبود همراهم بازی کنه.‌.
بغض کرده اسباب بازی هارو داخل کشو چیدم..
حوصلم سررفته بود ..از روی تخت بلند شدم از اتاق بیرون رفتم ..
انگار کسی نبود ..به اتاق ها خیره شدم همشون در هاشون قهوه ای بود غیر از یکی که در مشکی داشت ..
متعجب سمتش رفتم.‌.
دستگیره رو آروم کشیدم پایین که در باز شد ..
وارد اتاق شدم ..نگاهی به اطراف انداختم..
دیوار مشکی رنگ با نوار های طلایی خیلی اتاق رو خفن کرده بود ‌..
ی کاناپه سه نفره مشکی بود و ی میز کار که روش لبتاپ بود ..
و آخر اتاق هم کتابخونه..یعنی اهورا کتاب میخوند؟
منم عاشق کتاب بودم..مخصوصا کتاب هایی که داستان فانتزی داشته باشن..
متعجب به سمت کتابخونه رفتم ..
با ذوق دستی به کتاب ها کشیدم..
ی کتاب بالا بود که قدم نمی‌رسید کلافه تلاش می‌کردم ..که کتابخونه صدایی کرد..و نور بنفش رنگی به چشمم خورد ..
ترسیده خواستم عقب برم که نگاهم به تختی افتاد ..
یعنی اینجا اتاق مخفی داشت؟
دیدگاه ها (۱۳)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۴۰

چند پارتی

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

عشق خیانت انتقام

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط