{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقا مصطفی فرمانده گردان مان بود. همیشه جلوتر از نیروهایش

آقا مصطفی فرمانده گردان مان بود. همیشه جلوتر از نیروهایش بود. صبح گاه هایی که برقرار می کرد به دل می چسبید. هر روز قبل از همه بیدار بود. همه را به خط می کرد و جلوتر از همه می دوید و می خواند:
آی عاقلا آی عاقلا بیاید بیرون از خونه
مارو تماشا بکنید به ما می گن دیونه
از کوچیکیم تا به حالا یه دو ست خوبی داشتم
به پای این دوست خوبم، زندگی مو گذاشتم...
وقتی هم قبل از #عملیات_بدر ، در #هور مشغول تمرین بلم سواری می کردیم، جانش بود و بچه هایش.به اندازه تک تک بچه ها راه می رفت و کار می کرد. موقع به آب انداختن قایق ها، اولین نفر توی آب بود. اصلا تا وقتی خودش بود نمی گذاشت نیروهایش خیس شوند. با آنکه خستگی و سرما امانش را می برید.چفیه اش را دور سرش می بست و تا ابروهایش پائین می کشید؛ اما دم نمی زد.
#شهید_مصطفی_کلهری #سیره_مدیریتی_شهدا #همراهی_با_نیروها_در_سختیها
#کتاب_مربع_های_قرمز ؛ خاطرات شفاهی حاج حسین یکتا، نوشته زینب عرفانیان، ناشر: نشر شهید کاظمی، نوبت چاپ: دوم بهار ۱۳۹۷؛ صفحات 158-159 و 161.

✂️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام (ایتا و هورسا👇)
@boreshha
🌍http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

سید مجتبی فرماند قلب ها بود. موقع ناهار که می شد خودش #سفره...

مصطفی #بیسیم_چی ریزه میزه گروهان بود. تازه پشت لبش سبز شده ب...

محمود فرمانده گردانی بود که با نیروهایش #همدل بود. حتی وقتی ...

نشسته بودیم داخل مقر. یک اسلحه از شب قبل مسلح مانده بود. دست...

در گرماگرم #عملیات_کربلای_چهار، در ساحل #ام_الرصاص مجروح افت...

حسین شاید نمی توانست با یک آستین خالی کمک کار بچه ها باشد؛ ا...

شفای #شهید_محمد_معماریان به عنایت رسول خدا (ص)محمد هجده ماهه...

🔰شفای شهید محمد معماریان عنایت رسول خدا (ص)محمد هجده ماهه بو...

#طرح_خوانش_ده_روز_آخر #فصل_هفتم#قسمت_پنجاه_و_هفتم____🍃🌸🍃🌸🍃__...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط