{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی عارفی

روزی عارفی
مردم را به دور خود جمع کرده بود
و از خدا برایشان سخن میگفت برایشان
از شریعت و طریقت و معرفت و
حقیقت سخن میگفت.
او مردم را آماده می کرد برای پاسخ به
سوالهایی که حضرت حق از آنها در
مورد حیاتشان در مورد دوستیهایشان
در مورد عبادت هایشان...نماز و
روزه هایشان ...و غیره خواهد پرسید....

درویشی که از آنجا می گذشت
رو به جماعت کرد و گفت:
حضرت حق حوصله پرسیدن
این همه سوال را ندارد
فقط یک سوال می پرسد و این است:

"من با تو بودم تو با که بودی؟"
دیدگاه ها (۷)

سال 58 مناظره ای داغ بین مهندس بازرگان و شهید بهشتی تحت عنوا...

آتاتورک از مردمی که قصد حج رفتن داشتند پول گرفت و برایشان ثب...

مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان‌های مختلف از پدرم مراقبت...

در ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥ ﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁن که ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۱

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

Rofile of the wolf...۱۱

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت دهم: منطقِ بی‌رحم و مرزهایِ شکسته ⛓️...

🔷 🔶 🔷 🔶 روزی عارفی مردم را بدور خود جمع کرده بود و از خدا بر...

💎 #فوق_العاده_زیباروزی عارفی، مردم را به دور خود جمع کرده بو...

💎 #فوق_العاده_زیباروزی عارفی، مردم را به دور خودجمع کرده بود...

💎 #فوق_العاده_زیباروزی عارفی، مردم را به دور خودجمع کرده بود...

یا مهدی(عج):💎 #فوق_العاده_زیباروزی عارفی، مردم را به دور خود...

داستان زیبای (هم گناه میکنم و هم عبادت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط