زندگی دوباره ی من :۱۰
♡بهتره که منو یویچیرو ساما بریم تو باغ شما هم تو سالن خوش باشید
☆(تو ذهن ) من تورو میکشم
بعد از اینکه اونا رفتن تو باغ:
♡ من به درخت تکیه داده بودم و یویچیرو جلوم نشسته بود ..
^ بانوی من ببخشید ..خم کردن سرش و بوسیدن یوری ..
♡ (مغز یوری سوت کشید و سرخ شد) .. یویچیرو ساما این برای چی بود ..
^ برای اینکه عاشقتم ،عزیزم ..
♡ گوجه
☆ تو حال بودی من رو مبل نشسته بودم ..مویچیرو سان من برم یکم چایی بیارم ..
• اوکی ..
☆ چایی رو داشتم میآوردم که پام پیچ خورد افتادم ..چایی ریخت رو زمین ولی خودم افتادم رو مویچیرو و زمانی که چشمام رو باز کردم ..لب هام رو لب های مویچیرو بود ...
☆ مویچیرو سان من متا..(سرخ شدن )..
• دوستت دارم
در همون زمان تو باغ:
♡ اوه داره بارون میاد .. وای خیس شدم ..
^ انداختن کتش رو سر یوری .. الان دیگه خیس نمیشین بانوی من ..
ویو راوی: یویچیرو یوری رو در آغوشش گرفت و ^گفت اگه راحت نیستی ببخشید ولی بیا سریع به عمارت برسیم
♡اهم...
هفته ی بعد :
☆ یوری فردا عروسیمونه..😊
♡ بله میدانم ..
☆ حالا کجا داری میری ؟
♡ با یویچیرو قرار دارم .. گفت میخواد یک چی برام بخره ..
☆ اههه منم با مویچیرو قرار دارم و گفت قراره یک چی برام بخره ......
ویو راوی :
یوری و آیری رفتن کنار یک مغازه ..
^ سلام عشقم ..
• سلام آیری چان ..
یوری و آیری با هم : سلام ..وارد مغازه شدن ..
♡ وای نمیدونستم قراره برام حلقه بخری ..
^ حالا سنگش چه رنگی باشه ؟
♡ نمیدونم تو بگو
^ رنگ چشمای تو ..(عکس سوم )
♡ سرخ شدن .. باشه ..
☆ مویچیرو باید بهم میگفتی ..
• خوب حالا سنگش چه رنگی باشه ..
☆ نگاه کردم به مویچیرو رنگ چشم های تو .. (عکس دوم)
• سرخ شدن .. باشه
وقتی وارد طلاسازی صاحب مغازه گفت :《خوش اومدین انگشتر هاتون آماده هستن
میخواین براتون بیاریمش اونجا یا شما میاین
^بیارینش اونجا ☆♡باهم
کجا ؟
ویوی راوی :
۱۰ دقیقه بعد تو یه رستوران بودن که یویچیرو و مویچیرو جلوشون زانو میزنن و جعبه ی انگشتر رو باز میکنن و میگن•^ از اینکه باهاتون آشنا شدیم خیلی خوشحالیم و با اینکه فردا ازدواج میکنیم باز میپرسم
با ما ازدواج میکنید ؟ ☆♡(باهم با یه حالت سرخ) بله ...🥰
و اونا انگشتر رو تو دستشون میکنن و بعد دستشونو میکشن و میبرن بیرون و هر کدوم میره یه طرف و مویچیرو تو پارک ولی یویچیرو تو یه کوچه ( نپرسین چرا کوچه همینجوری به ذهنم رسید 😶)
•من از روز اول آشناییمون محوت شدم
نمیدونم چی شد ولی عاشقت شدم بد جور ...
^من از روز اول عاشقت شدم...
و با اینکه تو جاهای متفاوتی بودن
هم زمان نامزداشونو بوسیدن
(پایان خوب اینم از این
بچه ها پارت بعد با ۴۱۰ تا بیننده میاد
و اینکه دلیل اینکه باهم بودن دوقلوییشون بود 🥰😊)
☆(تو ذهن ) من تورو میکشم
بعد از اینکه اونا رفتن تو باغ:
♡ من به درخت تکیه داده بودم و یویچیرو جلوم نشسته بود ..
^ بانوی من ببخشید ..خم کردن سرش و بوسیدن یوری ..
♡ (مغز یوری سوت کشید و سرخ شد) .. یویچیرو ساما این برای چی بود ..
^ برای اینکه عاشقتم ،عزیزم ..
♡ گوجه
☆ تو حال بودی من رو مبل نشسته بودم ..مویچیرو سان من برم یکم چایی بیارم ..
• اوکی ..
☆ چایی رو داشتم میآوردم که پام پیچ خورد افتادم ..چایی ریخت رو زمین ولی خودم افتادم رو مویچیرو و زمانی که چشمام رو باز کردم ..لب هام رو لب های مویچیرو بود ...
☆ مویچیرو سان من متا..(سرخ شدن )..
• دوستت دارم
در همون زمان تو باغ:
♡ اوه داره بارون میاد .. وای خیس شدم ..
^ انداختن کتش رو سر یوری .. الان دیگه خیس نمیشین بانوی من ..
ویو راوی: یویچیرو یوری رو در آغوشش گرفت و ^گفت اگه راحت نیستی ببخشید ولی بیا سریع به عمارت برسیم
♡اهم...
هفته ی بعد :
☆ یوری فردا عروسیمونه..😊
♡ بله میدانم ..
☆ حالا کجا داری میری ؟
♡ با یویچیرو قرار دارم .. گفت میخواد یک چی برام بخره ..
☆ اههه منم با مویچیرو قرار دارم و گفت قراره یک چی برام بخره ......
ویو راوی :
یوری و آیری رفتن کنار یک مغازه ..
^ سلام عشقم ..
• سلام آیری چان ..
یوری و آیری با هم : سلام ..وارد مغازه شدن ..
♡ وای نمیدونستم قراره برام حلقه بخری ..
^ حالا سنگش چه رنگی باشه ؟
♡ نمیدونم تو بگو
^ رنگ چشمای تو ..(عکس سوم )
♡ سرخ شدن .. باشه ..
☆ مویچیرو باید بهم میگفتی ..
• خوب حالا سنگش چه رنگی باشه ..
☆ نگاه کردم به مویچیرو رنگ چشم های تو .. (عکس دوم)
• سرخ شدن .. باشه
وقتی وارد طلاسازی صاحب مغازه گفت :《خوش اومدین انگشتر هاتون آماده هستن
میخواین براتون بیاریمش اونجا یا شما میاین
^بیارینش اونجا ☆♡باهم
کجا ؟
ویوی راوی :
۱۰ دقیقه بعد تو یه رستوران بودن که یویچیرو و مویچیرو جلوشون زانو میزنن و جعبه ی انگشتر رو باز میکنن و میگن•^ از اینکه باهاتون آشنا شدیم خیلی خوشحالیم و با اینکه فردا ازدواج میکنیم باز میپرسم
با ما ازدواج میکنید ؟ ☆♡(باهم با یه حالت سرخ) بله ...🥰
و اونا انگشتر رو تو دستشون میکنن و بعد دستشونو میکشن و میبرن بیرون و هر کدوم میره یه طرف و مویچیرو تو پارک ولی یویچیرو تو یه کوچه ( نپرسین چرا کوچه همینجوری به ذهنم رسید 😶)
•من از روز اول آشناییمون محوت شدم
نمیدونم چی شد ولی عاشقت شدم بد جور ...
^من از روز اول عاشقت شدم...
و با اینکه تو جاهای متفاوتی بودن
هم زمان نامزداشونو بوسیدن
(پایان خوب اینم از این
بچه ها پارت بعد با ۴۱۰ تا بیننده میاد
و اینکه دلیل اینکه باهم بودن دوقلوییشون بود 🥰😊)
- ۵.۵k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط