{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑


چند هفته گذشت.

رابطه‌ی آن دو صمیمی‌تر شده بود، اما هنوز هیچ‌کدام اسم مشخصی روی احساسشان نگذاشته بودند.

تا اینکه یک روز، کایلا جونگکوک را دید که با دختری دیگر صحبت می‌کند.

دختر جوان چیزی گفت و جونگکوک خندید.
همین کافی بود.

او بدون اینکه منتظر بماند، برگشت و از آنجا دور شد.

جونگکوک متوجه رفتنش نشد.

اما از فردای آن روز، رفتار کایلا تغییر کرد.

پیام‌هایش کوتاه شد.

قرارهایشان را لغو می‌کرد.

و هر بار که جونگکوک می‌پرسید «چیزی شده؟»، جواب می‌داد:

«نه.»

بالاخره یک شب جونگکوک جلوی کافه منتظرش ماند.

وقتی کایلا از در بیرون آمد، صدایش زد.

«صبر کن.»

کایلا ایستاد.

«چی شده؟»

جونگکوک روبه‌رویش قرار گرفت.

«این سؤال رو من باید بپرسم.»

«چی؟»

«چرا داری ازم دوری می‌کنی؟»

کایلا نگاهش را پایین انداخت.

«دور نمی‌شم.»

«می‌شی.»

سکوت.

جونگکوک آهسته گفت:

«اگه کاری کردم، بهم بگو.»

کایلا بالاخره گفت:

«اون روز... اون دختر کی بود؟»

جونگکوک چند ثانیه به او خیره ماند.

بعد ناگهان خندید.

«تو به خاطر اون ناراحتی؟»

«من ناراحت نیستم.»

«هستی.»

«نیستم.»

جونگکوک لبخند زد.

«اون دختر خواهرمه.»

کایلا کاملاً ساکت شد.

«چی؟»

«خواهرم.»

صورت کایلا از خجالت سرخ شد.

جونگکوک با شیطنت گفت:

«پس... حسودی کردی؟»

«اصلاً!»

«باشه.»

جونگکوک خندید.

«ولی خوشحالم.»

«چرا؟»

لبخندش آرام شد.

«چون فهمیدم تنها من نیستم که برام مهم شدی.»
دیدگاه ها (۴)

خواستگاری!

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۱۰روز بعد، نیلسو زودتر از همیشه وارد کلاس شد.کیفش را رو...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط