{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

چند پارتی
پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمی
دختر چند ثانیه فقط به شوگا خیره موند.
انگار مغزش نمی‌تونست جمله‌ای که شنیده بود رو هضم کنه.
— «شوگا... داری شوخی می‌کنی؟»
شوگا سرش رو کمی تکون داد.
— «نه.»
— «ولی... قرارمون این نبود.»
— «می‌دونم.»
دختر نگاهش رو پایین انداخت.
— «گفته بودیم هیچ‌کدوممون عاشق اون یکی نشه.»
شوگا لبخند خیلی آرومی زد.
— «منم دقیقاً سعی کردم به همون قانون عمل کنم.»
— «پس چی شد؟»
شوگا چند لحظه سکوت کرد.
— «نفهمیدم کی شد.»
دختر قلبش تندتر زد.
شوگا ادامه داد:
— «شاید وقتی برای اولین بار دستم رو گرفتی... شاید وقتی هر بار با دیدنم لبخند می‌زدی... یا وقتی فهمیدم ناراحتی و بدون اینکه چیزی بگی، سعی کردم حالت رو خوب کنم.»
دختر با صدای آرومی گفت:
— «منم...»
شوگا منتظر موند.
— «تو هم چی؟»
دختر بالاخره سرش رو بلند کرد.
— «منم فکر کنم دیگه نمی‌خوام وانمود کنیم.»
شوگا برای اولین بار لبخند واقعی زد.
— «مطمئنی؟»
دختر سرش رو تکون داد.
— «آره.»
شوگا دستش رو جلو آورد.
این بار دختر خودش دستش رو گرفت.
شوگا آرام گفت:
— «پس از امروز دیگه دوست‌پسر قلابی نیستم؟»
دختر خندید.
— «نه.»
— «پس چی‌ام؟»
دختر کمی خجالت کشید.
— «دوست‌پسر واقعی.»
شوگا لبخند زد و دستش رو کمی محکم‌تر گرفت.
— «بالاخره.»
دختر خندید.
— «بالاخره چی؟»
شوگا سرش رو نزدیک آورد و آرام گفت:
— «بالاخره لازم نیست جلوی بقیه وانمود کنم دوستت دارم.»
دختر با خجالت پرسید:
— «چرا؟»
شوگا نگاهش کرد.
— «چون واقعاً دوستت دارم.»
باران همچنان روی خیابون می‌بارید و آن دو زیر یک چتر کنار هم ایستاده بودند.
رابطه‌ای که قرار بود فقط یک دروغ کوچک باشد، حالا تبدیل شده بود به چیزی که هیچ‌کدام حاضر نبودند از دستش بدهند.
پایان
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جیمین

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

چندپارتی یونگی

چندپارتی جین

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط