{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارقـــــــــــــــــــــــــــــــــیه

یارقـــــــــــــــــــــــــــــــــیه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



از لـات هـای کـوچـه ، بَـرَم حـرف می زنـنـد

عـمـه ،،، ز پـاره ی جـگـرم حـرف می زنـنـد



سنگی بـه دست بـچه و پیر و جوانشان

گـویـا کـه از سـر پـدرم حـرف می زنـنـد



وقتی که زجر چکمه ی خود می کند تمیز

مـَردم ز درد ایـن کـمـرم ، حـرف می زنـنـد



هـم می زنـنـد بـر تـن مـن، کـعـب نـیـزه هـم

از زخـم هـای بـال و پـرم حــرف می زنـنـد



قَـدّم بـه ارتـفـاع لـگـدهـا نـمی رســـیـد ....

از ضـربه ای که زد بـه سرم حـرف می زنـنـد



از دامـنـی کـه ظـهـر عـطـش گـُر گـرفـت و از

بـی حـرمـتـی بـه اهـل حـرم حـرف می زنـنـد



نُـقـل مـجـالـس اسـت هـمـیـن واژه ی "کنیز"

ایـن جـا ز واژه ی "بـخـَرَم" حـرف می زنـنـد !!!
...........................

یا بی بی رقیه....
دیدگاه ها (۶)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اینان که حرف بیعت با یار می زنندآخر میان کوچه مرا دار می زنن...

میرم بخوابم بابایی،حالم خرابه باباییعمه دلش خوش باشه كهرقیه ...

از پشت بام بر سرمان سنگ مي زنند بر زخم كهنه ي پرمان سنگ مي ز...

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند…. دست من بشکند این بال و...

ای آیه های فجرِ من از آسمان بگواز زخمِ بی شماره ات ای بی نشا...

بنام خداسه ساله--؛--شاعر:مسعودمهربان--؛--گرکشیده جگرم ،بس جگ...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصا مجروح عشق هستم و محکوم بی خط...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط