نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….

دست من بشکند این بال و پرم راسوزاند

یک نفر نیست که در کوفه پناهم بدهد…

غیر از این توئه کسی نیست که راهم بدهد



نگرانم، نگرانم ،که پریشان بشوی..

با زن و بچه ات آواره و حیران بشوی

کارو بار همه ی نیزه فروشان گرم است

طفل شش ماهه نیاور که بیابان گرم است

دختران تو عزیز اند نیایی یک وقت

کوفیان فکر کنیز اند نیایی یک وقت

جگرم سوخت به قربان اباعبدالله.

بفدای لب و دندان اباعبدالله.

به روی خاک کشیدند تنم را بخدا

میکشیدند ز مویم بدنم را بخدا

بر سربامم و گودال تو را میبینم…

لحظه ی غارت اموال تو را میبینم

تا قیامت به تن بی کفنت مدیونم..

نیزه ای گر برود در بدنت.. مدیونم

یا که چکمه بخورد بر دهنت مدیونم

من به انگشتر و انگشت تنت مدیونم

ترسم این است که پیش همه عریان بشوی

کاش میشد که نیایی و پشیمان بشوی

ترسم این است لباس تو به غارت برود.

ترسم این است که زینب به اسارت برود

کوفه را شرم و حیا نیست اباعبدالله

جای تو طشت طلا نیست اباعبدالله
دیدگاه ها (۱)

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

ای آیه های فجرِ من از آسمان بگواز زخمِ بی شماره ات ای بی نشا...

‍قاضیِ کوفه حکم صادر کردکه حسین خارجی ست ای مردمبا خبر میشد ...

عمریست پای داغ شما گریه می کنیم با داغ های کرببلا گریه می کن...

یارب سماوات و الارض!ما را از اسلام شناسان حقیقی قراربده

پارت ۱۳ناروتو با شنیدن صدای در سنگین میله ای از خواب پرید، پ...

داستان کوتاهداستان کوتاه انفجار بزرگ اثر هوشنگ گلشیری.ق-2.می...

⚫️بعد از کربلا چه گذشت..(قسمت ۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط