‌ "مادر "دست هایم به دست هایت نرسید

‌ "مادر "دست هایم به دست هایت نرسید
آن هنگام که وقت وداع
در آخرین پیچ و خم کوچه تابوت تو پیچید و تصویرت محو شد از چشمانم
و نگاهم خیره به راهی ماند
خیس از خستگی ِباران.
شرشر لعنتی باران رد پایت را از تمام کوچه شست
در دلم ناگهان
دلشوره ای عجیب زاده شد
کاش نمی گذاشتم تابوتت رو ببرن

و تو منصرف می شدی از سفرت .
کاش وکاش و......

من ِبی چاره ولی
از کجا می دانستم که این رفتن
بازگشت ِ تلخی دارد
از کجا می دانستم
که آخرین باری ست که می بینمت
خیال می کردم می روی
که باز بیایی
اما
همه محاسبات غلط از آب در آمد
این بار آخرین باری بود که آب پشت سرت ریختم...

"مامان عشق ماندگار دور دستم یادت بخیر ...
دیدگاه ها (۳)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

نبودنت عادت نمی‌شود تازه است مثل هر باران:)💔6روز تا بزرگترین...

دلنوشته یک پسر دانشجو برای دختران و زنان سرزمینم ایران...

شرمین شجره

برای دختران و بانوان سرزمینم...رد شد ، ولی هنوز ردش مانده اس...

دلنوشته یک پسر دانشجو برای دختران و زنان سرزمینم ایران...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

شاید این شعر طولانی باشه اما فوق العاده اس حتما حوصله کنید و...

⚠ رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است🔼 ای کاش پشت سرش چشمی داشت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط