پارت5

پارت5
تو کالسکه بودیم که پدر گفت تو بازار نگه دار تا به خیاط بگم برای آلیس لباس بدوزه رسیدیم به یه مغازه و داخل شدیم یکه زن یک پسر هم سن لو اونجا بود و لو رفت سمتش منم رفتم سمت شون اون پسر یه جوری من رو نگاه میکرد و گفت تو کی هستی که لو گفت اون خواهرمه آلیس که گفت تو خواهر داشتی یهو پدر صدام کرد و گفت بیا وایسا تا اندازه تو بگیرن رفتم مودبانه وایسادم آره از این به بعد باید مثل پرنسس ها رفتار کنم آره نباید بی ادب باشم که خانم فروشنده گفته چه دختر با ادبی برای تشکر یه لبخند زدم و گفتم ممنون
لوکا: من و دوستم یاتو داشتیم حرف میزدیم که آلیس اومد سمت ما که یاتو گفت تو کی هستی که گفتم اون خواهرمه آلیس که پدر صداش زد و رفت یاتو گفت تو خواهر داشتی من خبر نداشتم میخواستم بگم نه امروز فرزند خونده ما شده که یاد حرف های پدر افتادم که گفت اینکه ما آلیس رو به فرزند خواندگی گرفتیم رو به کسی نگین و گفتم آره داشتم اون تو این چهار سال سخت مریض بود و ما فکر نمی کردیم زنده بمونه بخاطر همین پیش کسی در موردش صحبت نکردیم به همین خاطر کسی در مورد آلیس نمی دونه که یاتو گفت چهار سالی میشه که مادرت مرده پس این آخرین بچه است حرفی نزدم و سرم رو به نشونه تایید تکون دادم ولی این واقعی نبود ببخشید یاتو که بهت دروغ میگم......
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب
دیدگاه ها (۰)

اکسپرور

اون داستانی که گفتم بازی های خطرناکی بودن رو اومدم بگمآقا جا...

عشق خیانت انتقامpart11ویو جیمین:لارا در اتاق رو باز کرد ر...

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

the first lie

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

پارت ۵۰

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط